دوشعرازشاعرکرمانشاهی اصغرعظیمی مهر

نتیجه تصویری برای اصغرعظیمی مهر

آدمی دیوانه چون من یار می‌خواهد چه کار؟

این سر بی عقل من دستار می‌خواهد چه کار؟

شعر خود را از تمام شهر پنهان کرده‌ام

یوسف بی‌مشتری بازار می‌خواهد چه کار؟

هر کسی در خود فرو رفته‌ست دستش را نگیر

کشتی مغروق سکاندار می‌خواهد چه کار؟

نقشه‌هایم یک به یک از دیگری ناکام‌تر

این شکست مستمر آمار می‌خواهد چه کار؟

در زمان جنگ؛ دشمن زود اشغالش کند -

شهر مرزی جاده‌ی هموار می‌خواهد چه کار؟

کاش عمر آدمی با مرگ پایان میگرفت

مردن تدریجی‌ام تکرار می‌خواهد چه کار؟

بعد از این لطفی ندارد حکمرانی بر دلم

شهر ویران گشته فرماندار می‌خواهد چه کار؟

***


شعرها قبل از سرودن، واژه هایی ساده اند
كه برای خون به پا كردن همه آماده اند !
.
«قلب جسم» و «قلب روح» ما دو قلب منفك اند!
«شاعر» و «دیوانه» تا اندازه ای هم مسلك اند! 
.
هیچ كس فكری برای قشر جانی ها نكرد !
هیچ قانونی حمایت از روانی ها نكرد!
.
احتمالاً بعدِ مرگش هم فقیر و پاپتی ست
شاعری كه كارمند دستگاه دولتی ست!
.
در سر كارم همیشه «رسمیت ها» با من است!
در زمان شعر هم محدودیت ها با من است!
.
وقت شعر، افتادن یك برگ را حس میكنم!
در سر كارم حضور مرگ را حس میكنم!
.
یك نفر با كُت، یكی با مانتو میپایدم!
چشمهایی شیشه ای در راهرو میپایدم!
.
پشت میزم یك نفر زیر نظر دارد مرا !
تا كه با آن رفتگان قبل، بشمارد مرا! 
.
پچ پچ بین در و دیوار میترساندم!
دكمه ی آسانسور انگار میترساندم!
.
«ساعت كار اداری» وقت بیكاری ماست!
«خانه رفتن» تازه آغاز گرفتاری ماست!
.
میشود «مجری قانون» دور كم كم از خودش!
كار قانون چیست ؟ غیر از منع آدم از خودش!
.
مجری قانون كه سودای غزلخوانی نداشت!
«عشقورزی» و «تعادل» هیچ همخوانی نداشت!
.
آنچه «پرهیز» تو با این مرد عاجز می كند
«زندگی اجتماعی» با «غرایز » میكند!
.
سالها از احتمال دردسر ترسیده ایم!
بیشتر از آنچه باید، از خطر ترسیده ایم!
.
ما به شهر عاشقی، دروازه ای میخواستیم!
در «جنون بازی» دلیل تازه ای میخواستیم! 
.
من در فكر تصاحب، نه شكارت بوده ام!
من فقط در فكر «بودن در كنارت» بوده ام!
.
تو – اگر از سنگ باشی- من درستش میكنم!
هر زمان دلتنگ باشی، من درستش میكنم!
.
هركسی گمگشته ای دارد، تو را گم كرده ام!
قوه ی تشخیص خود را بارها گم كرده ام !
.
بهترین چیزی كه من در این زمان دارم، تویی!
بهترین چیزی كه من در این جهان دارم، تویی!
.
فكر من -از سالهایی دور- درگیر تو بود !
گاه حتی شعرهایم تحت تأثیر تو بود!
.
هیچ كس مثل تو با روحم همآوایی نكرد!
هیچ كس مرد درونم را شناسایی نكرد!
.
تو اگر باشی دل من باز هم دل میشود!
بخش پنهان وجودم با تو كامل میشود!
.
خوب دانستم كه همپای جنونم میشوی!
در تمامی رگانم مثل خونم میشوی!
.
بوده ای از سطح بی پروایی خود، بی خبر!
چون زنی كولی كه از زیبایی خود، بی خبر!
.
چون زنی بی چهره كه عمری صدایش با من است
هركسی را كشته باشی خون بهایش با من است!
.
قصه اما بخشهای مهلكی در پیش داشت!
شاعر معصوم، شیطانی درون خویش داشت!
.
با قرار اول از ایمیل خارج میشویم!
چون قطاری ناگهان از ریل خارج میشویم!
.
بین ما یك اتفاق تازه جاری میشود!
كار ما در روز هم «شب زنده داری» میشود!
.
من ندانستم كه اصلاً اهل آن برنامه ام!
نقش منفی در تمام آن نمایشنامه ام!
.
«من تو را ...» این «را» به جز یك رای مفعولی نبود!
هر دو دانستیم این یك عشق معمولی نبود!
.
فكر كن اصلاً از اول صحنه سازی كرده ام!
نقش عاشق را برایت خوب بازی كرده ام!
.
«شعر» من را از درون مانند یك ابلیس كرد!
«شعر» یعنی اعترافاتی كه یك قدیس كرد! 
.
من فقط یك شاعر خوبم- نه چیزی بیشتر –
ظاهراً یك مرد محجوبم – نه چیزی بیشتر-
.
شاعر خوبی كه اصلاً آدم خوبی نبود!
مرد پنهان درونم، مرد محجوبی نبود!
.
تازگی پیش تو هم محبوب، دیگر نیستم!
خوب میدانم: برایت «خوب» دیگر نیستم!
.
ظاهراً «دنیای بی من» را مجسم كرده ای!
با یكی از دوستانت مشورت هم كرده ای!
.
بعد از این با شاملو و آیدا حافظ بخوان!
از همین امروز تصنیف «خداحافظ» بخوان!
.
قلب روحم تازگی گیج است، سردرگم شده ست!
در درون قلب من انگار چیزی گم شده ست!
.
یك صدای گنگ، دارد از درون میخواندم!
مثل چشمانی بدون چهره، میترساندم!
.
من تمام عمر در شب زنده داری بوده ام!
در میان دردهای بیشماری بوده ام!
.
باز اما تكه ای از اعتمادم مانده است!
حرفهایی كه نگفتی نیز، یادم مانده است!
.
گرچه در این رابطه بدجور خودخواهم! نرو!!
من دقیقاً از درون قلبم آگاهم! نرو!
.
این دل كج فهم، بعد از تو، برایم دل نشد!
روز بعد از وصل هم از جستجو غافل نشد!
.
بی تو از من آدمی افسرده می ماند به جا
چون لباسی نو كه از یك مرده میاند به جا!
.
روزی اندامم -از این كه هست- بهتر میشود
وزن آدم در زمان مرگ، كمتر میشود !

.




تاریخ : چهارشنبه 22 شهریور 1396 | 07:06 ب.ظ | نویسنده : سیداحسان سیدی زاده | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.