ائیرینگ خوشده ؟ کم اشِتیَه ؟

http://uupload.ir/files/mox_%D9%82.jpg



یوم بیستم تیرماه سنه  1396 خورشیدی  خرازئیل  2 ساعت به دسته مانده(2) ما، السطان بن السلطان بن السلطان ابوالمظفر ناصرالدین شاه قاجار، سلطان صاحب قران در بلده بجنورد بودیم.

ازسوی متولیان بلده که بعضی آن را «بژنورت» می نگارند برنامه سفر به یکی از بلوکات شهر به نام  «شهرک فرهنگیان»تدارک دیده شده است.

به صنیع الدوله فرمان دادیم امر ملوکانه ، اجرا و کاروان را به سوی این بلده چه که گویا نظیر آن به قدمت، در ولایت بجنورد، یافت می نشود حرکت دهد. راه در میان مزارع و باغات است چون به نزدیکی آن رسیدیم در دو سمت یمین و یسار تا چشم کار می کرد خندقی بود انباشته از نخاله که گویا فتنه مغول آن را به خرابی کوفته و آن جنس خبیث چنگیزخان به قهر و غلبه مخروبه ساخته است.

صنیع الدوله یادآور شد که در بعضی تواریخ و شرح حوادث ماضیه مسطور گشته که  مسیو بیکاروف، سیاح معروف روس که این جا را سیاحت کرده نوشته است: « این شهرک روزگاری معدن گچ بوده و امروزه پس از گذر زمان، از بس نخاله ساختمانی در اطراف آن تخلیه کرده اند که می توان نمایشگاه دائمی نخاله های ساختمانی بر پا کرد. » مقبول واقع شد که به وزیرمالیه دستور دهیم بودجه آن را فراهم سازد .بعد از بیانات صنیع الدوله متوجه شدیم که اثر تخریب مغول ها نبوده است.

در «کمربندی» آن ، که به خاطر عرض کم و چاله های اسکندرون بیشتر به بند تنبان شبیه بود تا کمربندی،موتور تپ تپه و کالسکه دودی های فراوانی در حال تردد بودند که برخی از آن ها از بس طویل القامه و انکرالاصوات بودند به دایناسورهایی شبیه بودند که می خرامیدند.

از طولوزان حکیم(2) درباره آن ها سئوال کردیم که چون مرد جهان دیده ای است بیان داشت:

این بلده چه به مثابه دالان « ینگه قلعه » است که ما بین این مکان کارخانه دون مرغی به دستور وزیرصنایع مستظرفه بنا کرده اند . قوافل ،سیارات و موتور تپ تپه ها باید از این جا عبور کنند که این گونه اتفاق، لامحاله اسباب مزید آبادانی ملک و ترقی اهالی باید باشد . افسوس ، به سبب سنگینی این وسایل نقلیه، هرچندصباحی صدای ترقِ ترکیدن لوله های آب به گوش رعایا می رسد که موجب قطع آب می شود. یکی در حمام صابون زده بر سر و صورت می ماند یکی در مَبال در حال تطهیر و دیگری دست نماز نیمه تمام ، رها کرده تیمم می کند.

دیدنی این جا بود که برخی کسبه که شمار آن ها به انگشتان دست ملیجک هم نمی رسید اتاقی از حیاط خود کنده برای ممد حیات و تأمین معاش دکانی ایجاد کرده اند که برخی اتاق خواب را به محل کسب تبدیل کرده اند و اسباب بی خوابی خویش فراهم کرده اند که دم به ساعت رعایا، دق الباب کنند و تقاضای ماست و دوغ، مایحتاج و ... کنند.

یکی ازمعمرین که شرفیاب شد برای عرض خیرمقدم فرمایش کرد: « این «بلده چه » که به زبان پهلوی آن را شهرک پرهنگیان گویند بیش از 700 خانوار رعیت در آن منزل گرفته اند. در بدو تأسیس اندرون نقشه این شهرک، در محل انبار که حالیه به کاروانسرای مخروبه ای شبیه است بازار بزرگ و در ضلع غربی تجارتخانه ذوالفقار، پارک بزرگی پیش بینی شده بود که به علت بزرگی بیش از حد، بزرگان نتوانستند آبادان سازند که آن ها را سنگ بزرگ دانسته و نشانه نزدن.

ابراهیم خان که طبع شعری نیز دارد این مصرع را  در اوان جوانی و تأسیس این دیار سروده است:

« ای خوش آن روز که شهرک بشود آبادان »

هر چه تلاش کرده دیگر مصرعی در ادامه از خود به در نکرده که همچنان آرزو بر دل مانده است.

خواب گزار اعظم نیز دعای مخصوص کرد که : « خدایا اندک ضعفی که در باصره مسئولان بلدیه بجنورد ظاهر گشته ، شفا عنایت کن » .

صنیع الدوله در گوش خواب گزار اعظم نجوا می کرد که : « در عکوس قدیمی این بلده چه که در آلبوم دارالخلافه موجود است مناظری از این مکان را نظاره کرده ام و چون امروز تطبیق کردم تفاوتی جز بزرگ شدن اشجار دراین سی سال ندیدم گویا بلدیه ای ها فقط کارشان آب دادن اشجار بوده.»

خواب گزار نیز در گوش او نجوا کرد که ما نشنیدیم ولی گویا این کلمات بود که : « رعیت عوارض می دهند، عارض می شوند، عرض ادب می کنند ولی التفاتی به آنان نمی شود. » ما این کلمات نشنیده گرفتیم و خود به الاغیت زدیم که گاه لذت بخش است.

اشجار گوناگون را گویا رعیت خود کاشته اند و از بس هرس نگشته اند همچون موی نسوان عزادار در سوگ شوی خویش پریشان گشته اند و گاه به اندازه دو زرع وارد شارع اصلی شده اند و به سر و چشم رعایا اصابت می کنند ، اگر دقت نکنند.

بر سر اکثر معابرگرزهای آبی رنگی به طول 3 ذرع عمود بر زمین بود که تحقیق برآمد در دو دهه ماضی، بر سر آن ها، تابلوهایی نصب بوده که نام معابر بر آن نگاشته بودند و حالیه به یادگار آن زمان ضبط کرده اند. سئوال کردیم رعایای غریبی که بیایند چگونه آدرسی را یافت کنند؟

صنیع الدوله پاسخ داد:« جوانان با الوان و خطوط نستعلیق، نسخ، خرچنگ قورباغه ای و ... شماره معابر را بر سر هر سوق نوشته اند » که دقت کردیم آن ها را به عینه دیدیم.

ناگهان آتش عظیمی از هیمه ای بلند شد وحشت کردیم نکند بمبی در کرده باشند به قصد جان مبارکمان ولی چون صدایی نیامد تصور کردیم رعیت برای حضور ما سپند بر آتش ریخته اند. یکی از قراولان رفت که خبر آورد :« اسپند برای چشم زخم، آتش کنند چون صرف نمی کند، رفتگری هر روز دو سه نوبت علف های خشک فضای زرد را جمع کرده آتش می افروزد به نیت رفع بلا و چشم زخم .» کار پسندیده ای بود ولی نفهمیدیم برای رفع چشم زخم و بلا از مردم بلده چه فرهنگیان بوده یا بلدیه چی ها ؟ دستور فرمودیم به یکی ازرعایا که مشکلات را بنگارد تا دستوردهیم حل کنند که گفت :«ائیرینگ خوشده ؟ کم اشِتیَه ؟»(3)

صنیع الدوله سر تعظیم فرود آورد و زیر لب حرف آن رعیت را تکرار کرد که ائیرینگ خوشده ؟ چنان خسته بودیم که تا دارالشورا در کالسکه خوابیدیم.

 

1- چون دسته ی کوک ساعت روی 12 بود ساعت 10 را می گفتند 2 ساعت مانده به دسته.

2- پزشک مخصوص ناصرالدین شاه

3- دلت خوشه کی گوش می کنه ؟



http://uupload.ir/files/vnyi_200.jpg



 http://uupload.ir/files/25x1_333333333333333333.jpg


سیداجسان سیدی زاده  . چاپ شده درهفته نامه سیاحت شرق27تیر96




تاریخ : سه شنبه 27 تیر 1396 | 06:23 ق.ظ | نویسنده : سیداحسان سیدی زاده | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.