گزارش مشروح شب شعر رضوی

http://uupload.ir/files/pdxq_%D9%81_(5).jpg






مجتمع فرهنگی «غدیر» شیروان، محل برگزاری شب شعراستانی رضوی است.

رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شیروان، مدیر مجتمع فرهنگی غدیر، عوامل اجرایی با رویی خوش ومتانت، به استقبال شاعران می آیند.

مهمانان پس از پذیرایی شربت و شیرینی، به سالنی که قرار است شب شعر در آنجا برگزارشود، راهنمایی می شوند.

پنجره فولادی که بخشی از دکور صحنه است دل ها را به سوی مشهد می کشاند و آتش عشق به امام رضا(ع) را شعله ورترمی سازد.

حضورشاعران و مسئولان در راس ساعت تعیین شده، نوید شب شعری منظم و فاخر را می دهد.


http://uupload.ir/files/terb_%D9%81_(6).jpg

محمد انصاری از شاعران توانمند، خوش ذوق، اندیشمند و با احساس شیروان مجری برنامه است.


http://uupload.ir/files/x6q1_%D9%81_(7).jpg

نیک فهم، جوان خوش سیمایی است که برای قرائت آیاتی از کلام ا.. مجید به پشت تریبون دعوت می شود زیبایی کلام وحی با صوت دل نشینش، حال و هوایی دیگر به مجلس می بخشد.

پس از پخش سرود جمهوری اسلامی ایران و زیارت خاصه علی ابن موسی الرضا(ع)، رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شیروان «زیبایی» به زیبایی و مختصر چنین به سخن می ایستد:


http://uupload.ir/files/crf_%D9%81_(8).jpg

«افتخاری است برای ما که شب شعررضوی را در اینجا برگزارمی کنیم. خوشبختانه در ماه های اخیر با وضعیت خوبی در حوزه شعر و ادب استان روبرو بوده ایم. برگزاری شب های شعر، جلسات هم اندیشی برای تعامل و همگرایی در حوزه ادبیات و... ازفعالیت های شاخص در این مدت بوده است».

مجری برنامه با خواندن شعر سید حسن رستگار برنامه شعرخوانی را رسما آغاز می کند:

«باید غبار صحن تو را توتیا کنند

 "آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند"

 هو هوی باد نیست که پیچیده در رواق

 خیل ملائکند رضا یا رضا کنند

 بازار عاشقان تو از بس شلوغ شد

 ما شاعرت شدیم که مارا سوا کنند

 «هر گز نمیرد آنکه دلش» جلد مشهد است

 حتی اگر که بال و پرش را جدا کنند

 هر کس به مشهد آمد و حاجت گرفت و رفت

 او را به درد کرببلا مبتلا کنند

 دردی عظیم و سخت که آن درد را فقط

 با یک نگاه گوشه ی چشمت دوا کنند

 از آن حریم قدسی ات آقای مهربان

 "آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند"»



http://uupload.ir/files/c8c_%D9%81_(11).jpg

شاعرجوان آشخانه  «ناهید نودهی» برای خواندن شعر دعوت می شود:

«گلوله ها بوی صلح می دهند
و سربازها
بوی معشوقه هایشان
خاک جان می کند
و استخوان ها
دنبال پناهگاه می گردند
جنگ احساس عجیبی ست
احساسی مثل گرسنگی
با ولع
تمام بوسه ها را قورت می دهد
و مشتی موی سپید بالا می آورد»


http://uupload.ir/files/i0zk_%D9%81_(12).jpg


«محبوبه نودهی» شاعر بعدی است که برای خوانش سروده اش دعوت می شود:


«تمام این آینه ها
تکرار چشمان توست
و گلدسته هایی که سیاهی این شهر را تکذیب می کنند
چگونه جهان را زیر خورشید این گنبد گنجانده ای
چگونه معشوق شده ای این جماعت مجنون را
خوشا من که هرسپیده
وسوسه آهو شدن امانم نمی دهد
خوشا تو
که آرامش هر دردی  
خوشا تمام جهان که در تو اتفاق افتادست
خوشا خراسان
که به لطف غربتت می تپد»


http://uupload.ir/files/91x8_%D9%81_(13).jpg


http://uupload.ir/files/ytqr_%D9%81_(15).jpg

کلیپ زیبایی به مناسبت دهه ی کرامت پخش شده و «رسول فخر قاسمی» از بجنورد سروده اش را چنین می خواند:

«زمانی همچو ماهی در دل دریا رها بودم

زساحل دور و در امواج دریا درشنا بودم

گهی در زیر آب و در میان توده ی مرجان

و گاهی روی دریا چون حبابی جابجا بودم

غرور موج دریا ناگهان مشتی به پشتم زد

و من از ضربه مشتش گمانم در فنا بودم

میان ضربه های بی حد و اندازه ی طوفان 

اسیر مانده در میدان تیر صخره ها  بودم

تن من لاشه ای شد در میان برق و بارانش

مثال سفره ماهی سفره ای افتاده  وا بودم

نمی دانم دگر آن شب چه حادث شد بر احوالم

که ماهیگیر دریا گفت دمادم با رضا بود

الا ای ضامن آهو خدا را شکر می گویم

شبی را در دل دریا به همراه شما بودم

اگر آن شب که با نام توبر ساحل نمی رفتم

یقینا پیکربی روح روی ماسه ها بودم»

 http://uupload.ir/files/4okz_%D9%81_(17).jpg

«رویا الفتی» شاعر دیگر بجنوردی، برای خواندن شعرش دعوت می شود:

«قلب من در قفس تنگ زمان می نالد

و دو چشمان من اینجا تنهاست

نیایش های دلم بارانی است

مثل چشمان حقیرم در تو

و تو اما چه عزیزی در من

چشم هایم را به تو خواهم بخشید

ببرش تا باران

بکش آن را به قدم های حضورت در من

دست یک  کودک نابینا

قلب پر دغدغه ام را دزدید

دل من فاصله ام را طی کرد

دست در حلقه پایت انداخت

چشم من یکسره باران می خورد

کودک انگار مرا می نگریست

من ولی در پی یک لحظه نگاهت بودم

چشم هایم اما

در ضریحت گم شد» 

http://uupload.ir/files/jhqd_%D9%81_(19).jpg

نوبت به شاعران جاجرم می رسد. «گوهر رافتی جو»:

«آقا به پابوست دلی غمبار آوردم
ترکیب بندی از تنی تبدار آوردم

در خلسه های شعرهایم حس دلتنگی است
دنیایی از شرمندگی این بار آوردم

با کفترانت همنشین اند چشم های من
در روضه ی دارالسلامت بار آوردم

در بارش باران احساس تو آقا جان
رمز شفا را من از آن دربار آوردم

نقاره ها شور غزل های من مجنون
شیدای عاشق را کبوتروار آوردم

گل واژه های شعر در من شور برپا کرد
یک برگ سبز، یک تحفه از دلدار آوردم

خط غباری گر چه مانده بر تن خسته
در زمزم عشق تو حس سرشار آوردم

با حس زیبایت گشودم دفتر شعرم
صیاد و آهویی دگر این بار آوردم


http://uupload.ir/files/c5wv_%D9%81_(20).jpg

«رضا یزدانی»، با دو عصا به سختی از جایش بر می خیزد که شعرش را بخواند، عده ای قصد کمک به او را دارند که به آن ها اطمینان می دهد می تواند به راحتی از پله ها بالا رود. چند نفری هم می خواهند که میکروفون را پایین سن به او برسانند تا شعر بخواند که یزدانی با قاطعیت و استوار می ایستد و خودش را به سختی پشت تریبون می رساند و می خواند:

«دل های ما برای تو کم کم گرفته است
این پنجره غبار دمادم گرفته است
باران نمی شود که سرایم غم تو را
در این کویر تشنه سرابم گرفته است
این واژه ها همه تاریک و سوت و کور
دل ها تمام رنگ محرم گرفته است
من شاعرم، تمام وجودم همین و بس
با یاد تو تمام وجودم گرفته است
پر آسمان تر از دل شیدایی ام نباش
رسوایی ام ببین همه عالم گرفته است
بازآ! دوباره خلوت تنهایی ام شکن
حوا، برای تو دل آدم گرفته است
من منتظر به شوق غزل های عاشقم
این عاشقانه ها همه ماتم گرفته است»


http://uupload.ir/files/fhk_%D9%81_(23).jpg

اجرای نوازندگی دوتار توسط «امیرحسین ولی نژاد» که مجری او را «افتخار آفرین برای شیروانی ها» معرفی می کند قسمت بعدی برنامه است.

پنجه های هنرمندانه اش، صدای رسا و زیبا یش، شعر جناب محمد حسین ظهیریان، شاعر شیروانی را که در وصف امام رضا(ع) بود به آواز در سالن طنین انداز می کند.


http://uupload.ir/files/04qn_%D9%81_(25).jpg

مجری، پس از پایان این هنرنمایی و با بیان این عبارت که «حال و هوای محفل را به زیبایی دگرگون کردید»، از «فائزه میلانی» شاعر پیشکسوت شیروان برای خواندن سروده اش دعوت می کند:

«حوصله کن کبوترم جاده تمام می شود!
سختی روزگار تو ساده تمام می شود

لک زده قلب كوچكت به انتظار دیدنش
برو نمان شتاب کن، نمانده تا رسیدنش

تن شکسته تو را کسی دوا نمی کند
برو که جز ضریح او دلی صفا نمی کند

خسته نشو کبوترم بال بگیر و پربزن
به ساحتش رسیده ای و عاشقانه دربزن

می شنوی همهمه را، زمزمه رضا رضا؟
بال بزن، بال بزن رسیده ای به آن هوا

زائر گنبد طلا! دلت شکسته، عاشقی؟
گره بزن به زلف او، به لطف او دقایقی

به هر طرف که رو کنی دخیل و حلقه ای به در
رضا رضا رضا کند دل همیشه دربدر

کبوترم رسیده ای به گندم و طلای ناب
بمان بمان که فرصتت همین شب و دعای ناب

قافله نیاز تو آهوی چشم ناز او
تمام می شود غمت به دست بی نیاز او

غزل به انتها رسید ، هنوز سائلم رضا
بدون لطف و رحمتت، کجا روم کجا کجا؟»


http://uupload.ir/files/7xwz_%D9%81_(27).jpg

آخرین شاعر این شب شعر «معصومه قلی پور» از شیروان شعرش را می خواند:

«هر کس از دور نگاهش به شما می افتد
بعد از آن، کار دلش دست دعا می افتد

بی هوا تنگ شما می شود احساس ترم
بی هوا قلب من اینجا به صدا می افتد

حالت  گنبدتان حس غریبی دارد
ته این کوچه  به درگاه خدا می افتد

شهر این روشنی از دست  شما می گیرد
راه خورشیدم اگر سمت رضا می افتد

تپش قلب من آن لحظه که می بینمتان
اتفاقی ست که افتاده و یا می افتد

حس دریای پر از دغدغه دارد هر کس
از همین دور نگاهش به شما می افتد»

«راضیه موسوی»، «منیژه آشفته»، «غلامعلی جلیلی»، حجت الاسلام «قربانعلی عاملی» و «ابراهیم صفایی» از دیگر شعرایی بودند که در این شب شعر سروده های خود را قرائت کردند.

http://uupload.ir/files/i0ae_%D9%81_(2).jpg

حاشیه ها :

*

اولین گروهی که در سالن مستقرشدند شعرای بجنوردی بودند.

*

به محض آغاز قرائت زیارت خاصه، پرده پروژ کشن روی صحنه باز شد. جمعیت حاضر در سالن، پشت به سن و رو به مشهد ایستادند به محض پایان دعا، پرده پروژکشن جمع شد. چی نمایش می داد و برای چه بالا و پایین رفت کسی متوجه نشد.

*

رضا یزدانی شاعر توانا، خوش قریحه و باذوق جاجرمی که معلول است با سختی روی سن رفت و گفت: «من با این سختی، پشت تریبون قرار گرفته ام، اجازه بدهید دو تا شعر بخوانم» که موافقت مجری را در پی داشت.

*

به محض اعلام اسم «فائزه میلانی» جمعیت زیادی شروع به سوت و کف زدن کردند که تا قرار گرفتن ایشان روی سن حدود یک دقیقه ادامه داشت که مجری گفت: «این اعلام  قدرشناسی دانش آموزان ایشان به این بزرگوار است».

*

«امیرحسین ولی نژاد» بخشی هنرمند شیروانی، در آغاز نوازندگی اش گفت:

«اگرلیلی و مجنون، افسانه است، عشق رسول ا.. (ص) و علی (ع) یک حقیقت تاریخی می باشد که به آن افتخارمی کنیم».

*

این شب شعر از معدود شب شعرهایی بود که سخنرانی های طولانی و تکراری نداشت.

با وجود دعوت از شاعران اسفراین، هیچکدام از آن ها حضور نداشتند.

*

یکی دو بار به جای واژه «خراسان قبل ازتقسیم» واژه ی «خراسان بزرگ» بیان شد که فراموش نکنیم خراسان بزرگ شامل مرو،  بخارا و ... است.

*

مجری اگر چه از شاعران توانا، با استعداد و برجسته استانی است برخلاف تمامی مجریان شب شعر، شعری از خود نخواند. انتخاب رباعی ها و دوبیتی های زیبایی که در لابلای برنامه می خواند بسیارحساب شده، عالی و دل نشین بودند.




تاریخ : سه شنبه 27 تیر 1396 | 05:55 ق.ظ | نویسنده : سیداحسان سیدی زاده | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.