استادشاهد شهره شهراست به عشق ورزیدن

احمد شاهد: استاد سبزواری مومن و وطن پرست واقعی بود/مضمون آفرینی ویژگی بارز اشعار سبزواری,




سیداحسان سیدی زاده . چاپ شده درهفته نامه سیاحت شرق 12تیر96

دریک روزگرم تاب«ستان» ماه مبارک رمضان ، درحالی که گرمای بالای 40 درجه  امان همه رابریده بود زنگ زدند که ساعت یک بعدازظهر ، قرار بر دیدار «استاداحمدشاهد» را برایت گذاشته ایم . اطاعت امر بود وسعادتی تا به آرزوی دیرینه ام ، شاگردی مکتب او بنشینم . به دیدار انسانی بروم که «عالمِ عارف وعاشق» است . کولر اتومبیل هم جوابگوی گرما ی آن روز نبود . ساعتی بعد زنگ منزل  این پیر «صاحبدلِ بی دل » را به صدا درآوردم . دربازشد وبرفرازسرم «سلام مهربانش » و «صدای گرم  ودوست داشتنی اش » که خیرمقدم می گفت ، چون بارانی لطیف باریدن گرفت . پله های دوطبقه را طی کردم واستواری اش را دردوستی ، مهربانی اش را درفشاردستانم لمس کردم .

چقدر دعایش درآغازین لحظات زیبا بود«برای شما سلامتی وجلوه آرزومی کنم » . نوع دعایش ، تفاوتی بارز با دیگر دعا ها داشت «آرزوی جلوه» ؟ یاد سخن «کانت» فیلسوف آلمانی افتادم که گفته بود:«چنان باش که بتوانی به هرکس بگویی مثل من باش ». جلوه اش را دربین هنرمندان ، عالمان ، ادیبان وعارفان برای دیگران آرزومی کرد.

فضای منزل ساده ولی باشکوه بود، پنکه ای قدیمی ، رادیو ، تلویزیونی کوچک و تلفنی متعلق به شاید بیست سال قبل ، می خواستندحواسم را پرت کنند ولی دیوارهای منزل ، شکوهی دگرداشتند. تابلوهایی که آثار خوشنویسان ، نگارگران ، نقاشان بزرگی چون استادغلامحسین امیرخانی، میرزاعمو و... دردل داشتند وقدرزر، زرگرشناسد، قدرگوهر، گوهری اینجا مصداق پیدامی کرد.

دست ودلبازی او زبانزد اهل علم است ، تقدیم کتاب های نفیس خطی ومنحصر به فردش به افراد، کتابخانه های بزرگ داخلی وخارجی از عادی ترین کارهای این مرد اندیشه وعلم است . عضویت درکتابخانه  دانشکده ادبیات بوخوم آلمان ، ارتباط علمی اش با این نوع مراکز ، نشان ازدغدغه های ایران شناسی و ایران دوستی او دارد.

اوکه  88بهار زندگی اش را پشت سرگذاشته هنوز ازحافظه ای فوق العاده برخوردار است . پرانرژی سخن می گوید و چون فارغ التحصیل رشته تئاتر می باشد حرکات بدن ودست هایش ، تورا محسور خود می کند. چون ازآرش سخن می گوید انگار زه کمان او دردستانش کشیده می شود وازبزرگان سخن گفتنش دیدنی تر است ومعلم گونه که هیچ نامی را بی واژه هایی چون استاد، مردبزرگ ، اندیشمندی که نظیرندارد و... برزبان جاری نمی سازد . ازعبدالرفیع حقیقت که 170 کتاب نوشته چنان یاد می کند که عظمت کارهای آن بزرگ را درنگاه وکلام ، دستان وزبانش می توانی حس کنی .

ازتاریخ سخن می گوید چنان باصلابت که انگارسربازی بوده درطول تاریخ به پاسداشت فرهنگ وتمدن این دیار مشغول بوده . ازعرفان ، ازاسلام ، ازهنر آنگونه حرف می زند که باورمی کنی ، با آنها سالیان سال ازلابلای متون درس گرفته وبی خودنیزامروزشهره شهرشده است .

یک ریزسخن می گویدوتشنه ترمی کندبرای شنیدن حرف های گهربارش وشاید زبان دلش این است

« دوستان شرح پریشانی من گوش کنید داستان غم پنهانی من گوش کنید»

استاد از «غصه ها »نگفت ، از«غم» ها ، قصه ها داشت . ازغم این که نتوانسته آنگونه که باید و شاید به فرهنگ وتمدن این دیار کمک کند . اگرچه این شکسته نفسی را بایدبه حساب فروتنی وتواضع اش گذاشت . چراکه استاد ایرج افشار درباره اش گفته است :« اگرده نفرهمچون استاداحمدشاهد داشتیم فرهنگ ما اینگونه نبود.» وسخن استاد محمودهمدانی که چندسال پیش به ایران آمده بود تائید دیگری برشکسته نفسی این مردبزرگ است که درباره جناب شاهدگفته بود:«ازاین که به ایران آمدم خوشحالم ، ازاین که به خراسان آمدم شادم ولی چه لذتی داشت دیداربا مردی که دائره المعارف متحرک بود.»

وقتی تابلوهای سیاه قلمی را که تصاویری ازامام رضا (ع) برآن نقش بسته توضیح می داد که ازلندن خریداری کرده است ومیلیون ها تومان قیمت دارد یک باره شکسته شد . چهره اش گلگون شد و با چه زیبایی جای حلقه ای را برگوش راست نشان داد که «پدرم مرا از ده سالگی غلام علی ابن موسی الرضا (ع) کرده و برایم افتخاروبزرگی است این کوچکی». چه عاشقانه بیهقی وار ، بانگاهی که انگار درآن مجلس بوده داستان «شعرخوانی دعبل » را درحضور امام هشتم تعریف می کند .

21تابلوی «میرزاعمو» که وقایع روز عاشورا راتصویرکرده و متعلق به 120سال قبل است (بیش ازبیست میلیون قیمت گذاری شده ) به ستایش از هنراسلامی به زیبایی می پردازد.

علامه احمدشاهد، سال 47تا51رشته تئاترمی خوانده وازاساتیدوهم کلاسی هایش کسانی چون آقایان اسکویی ، سمندریان ، انتظامی ، دکترنادرمهدی  ، عالیخانی و... خاطره ها دارد که همه شنیدنی و مملو ازکلماتی است که هرکدام ، کلاس درسند.

شنیده بودم زمانی که جناب شاهد دانشجوی رشته هنربوده برخی از اساتیدبه اومی گفتند سرکلاس هم نیایی نمره ات رامی گیری اگرهم سرکلاس آمدی ساکت بنشین وسئوال نکن . حقیقت این حرف را جویا شدم وبا اکراه تائیدکردندکه مبادا دچار غرور شود.

لوح های تقدیر از مسئولان رده ی بالای کشور، کتاب های متعددی که نوشته اند، کتابخانه ای با کتاب هایی منحصربه فرد ، شمشیر، سپر، تابلوهای متفرقه ، عکس های خانوادگی و... هرکدام دوست دارند نگاه رابه سوی خودجلب کنند . این همه زیبایی ، این همه شکوه ، این همه نشان ازفرهنگ بردرودیوار ، سخن می گویند که اگر«عشق به ادبیات وتاریخ » این دیار نبود اینجا گردهم ننشسته بودیم .

مردعاشقی که دویست جلد کتاب خطی به ارزش شصت میلیون تومان رابه کتابخانه آستان قدس هدیه  می کند که اگردرمنزلش بمانند، دیگران بهره ازاین دریای علم ، هنر وادبیات نخواهندبرد.اگرعشق به مردم ایران زمینش نبود در40کتاب 45کتاب خطی منحصربه فردرامعرفی نمی کرد تا همگان به ارزش میراث معنوی خودپی ببرند.

این عارفِ عاشق ، این عالم عاشق  باید که بسوزد، عمر درراه معارفی بگذاردکه اززبان وقلم اوبرصفحه دل ها وکاغذها نقش ببندد تا انسان های تشنه علم وحقیقت سیراب شوند .

سه ساعت سخنان دل نشینش ، سخنان اندیشمندانه اش روحم راجلا داد داغ شدم ازسالیان سال که محضرش رادرک نکرده بودم وچه حسرتی خوردم ازاین غفلت . باید برمی گشتم که دوستان منتظرم بودند داغی هوای بالای 40 درجه رادیگرحس نمی کردم که بیشترشده بود . خداحافظی کردم تکراردعایش « برای شما سلامتی وجلوه آرزومی کنم »آخرین کلماش بود

ازپله ها پایین آمدم ولی دوچیزم را درمنزلش که موزه ای بود، جا گذاشتم «قلبم»و«روحم»را . استادشاهد الهی تاقیامت زنده باشی که درآسمان ادب وهنراین دیار خوب جلوه کرده ای .

 


 



تاریخ : سه شنبه 13 تیر 1396 | 04:38 ق.ظ | نویسنده : سیداحسان سیدی زاده | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.