«آنچه خوبان همه دارند ما تنهاداریم »

http://uupload.ir/files/juv_unnamed.jpg





ساعتی ازشب نگذشته بودکه ازهیاهوی شهرخسته وازصدای بوق وگره ترافیک شهربجنوردلحظه ای ،رهایی راآرزومی کردم .واردکوچه جاجرمی شدم تامیانبر زده وبه کوچه های آرامی در دل شهر،پناه ببرم..

هنوزچندقدمی پیش نرفته بودم که نورپردازی زیبای نمای بیرونی «حسینیه جاجرمی»توجهم راجلب کرد.به مصداق «توپای به ره نه وهیچ مپرس  خودراه بگویدت چه سان بایدرفت»پاهاازاراده خارج وتن وروان خسته رابه داخل حسینیه می کشانند.

اززیرهشتی ورودی بنا،می گذرم یک لحظه تمامی خانه های قدیمی که درشهرهای مختلف ایران دیده بودم مانند خانه قوام الملک وزینت الملوک شیراز،  خانه لاری هادریزد، خانهٔ بروجردی‌ها، خانهٔ قزوینی‌ها، خانهٔ سرتیپی اصفهان،خانه طباطبایی های کاشان و...درذهنم مرورشدند.خانه هایی که هرگاه به دیدن آن هارفتم آرزومی کردم کاش دربجنوردهم روزی چنین مکانی وجودداشت .مکانی که بتواندلحظاتی زیباوماندگاررادرذهن ،جاودان سازد.جایی که اگرگردشگری به شهرمان آمداورابه دیدن مکانی زیباببریم .

دراین هوای ابری که دل آسمان گرفته ،هنوزباورنمی کنم که می توان این همه زیبایی رادریک مکان ودربجنورددید.

نورپردازی زیبا،درهای چوبی دوطبقه ساختمان که باپرده های سرخ منظم ویک دست ازپشت پنجره سرک می کشندهریک دررقابتی باشکوه می خواهندتوجه مرا جلب کنند.

مشک تلم زنی،گاری دستی ،چرخ نخریسی، چرخ چاه وسط حیاط ،نگاهم رامتوجه خودمی کنندومرابه سال های دهه 40می برند.صداهای تلم ، چرخ های زنگ زده گاری که روی سنگ فرش خیابان های آن سال هاکشیده می شوند،صدای ریختن آب سرریزشده ازچاه هنگام بالاکشیدن و...درهم می پیچند،زیباترین سمفونی هستندکه بعدرهایی ازترافیک شهردرگوشم می پیچند.

باغچه ای مصفا،بایکی دودرخت وشمعدانی های زیبا وحوض وسط حیاط نمی گذاردتوجه ات به اطراف کشیده شود.دل کندن اززیبایی آن هامشکل است ولی می شود«چشم» کندو«دل»همچنان درگروآنان باشد.

سرگردان وهیجان زده دورخود می چرخم سکوها، درهای ورودی ، ایوان ها،بهارخواب و...همه وهمه بانورپردازی های زیباازجلوی چشم هایم رژه می روندوهرکدام قصددارندمرابه دیدن خوددعوت کنند.

تصمیم گیری برای دیدن هریک ازقسمت های مختلف «حسینیه جاجرمی »که درسال قبل چیزی شبیه  مخروبه بود،سخت ودشواراست ولی بایدیکی رابرگزید.

ازسمت چپ درورودی بااین که نمی توانم دل ازدیدن زیبایی های محوطه بکنم واردغرفه های پایینی می شوم .

چارق های چیده شده وآویزان دراین غرفه انگارمی خواهند،کفش هایی رادربرابرپاهایت جفت  کنندوتورادردیدن غرفه ها،مصمم ترسازند.

غرفه دست بافت های کردی ،معرق،نقاشی روی شیشه ،آئینه کاری ،لباس های محلی ، کافه سنتی ،سفال گری و...دنیای اززیبایی اند.غرفه ها،دنیایی از«اندیشه هایی والا»راکه بادستان «هنرمندانی بااحساس »خواسته اندگوشه از«جمال الهی» رادرمعرض نگاه توقراردهندبه نمایش گذاشته اند.

دوباره به حیاط برمی گردم «حیاطی »که نبض «حیات »درآن می تپدوهمه چیزمراازدنیای دودودم ،ترافیک وسروصدای زندگی ماشینی دورکرده اند.

نگاهی به غرفه های بالامی اندازم ومصمم برای دیدن طبقه بالا، پله هارایکی بعددیگری طی می کنم. حیاط  حسینیه جاجرمی ،ازاین جا،باشکوه تر، زیباتروچشم نوازتراست .باعبورازکناراتاق هاباپنجره های تمیز،پشت دری های نو،گلدان هایی که مرتب چیده شده اند،ستون های سفیدونظری به کتیبه ای که بالای اتاق هانوشته شده به بهارخواب می رسم .نم نم بارانی که لحظاتی قبل آغازشده ،شدت گرفته وانگارمی خواهندتصویرتمام خانه هایی راکه درشهرهای مختلف دیده ام ازذهنم پاک کرده وترنمی چنین درگوشم آغازکندکه «آنچه خوبان همه دارند ما تنهاداریم ».

سیداحسان سیدی زاده



 



تاریخ : شنبه 4 مرداد 1399 | 09:17 ب.ظ | نویسنده : سیداحسان سیدی زاده | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات