پرواز شکارهای پدرسوخته!

http://uupload.ir/files/uy3l_032a4488-cad0-4981-8d02-049dd88ba39c.jpg

روزنامه خراسان 5مرداد99
شنبه، 4 ربیع‌الثانی 1306 * - صبح برخاستیم، هوا صاف و آفتاب بود. رخت پوشیده، سوار شدیم. عزیزالسلطان هم تهیه سواری می‌دید که سوار بشود. ما زودتر راه افتادیم برای شکار. ابوالحسن‌خان و اکبری را فرستاده بودیم برای پیدا کردن شکار. یک دفعه یکی داد زد : های شکار! من دیدم یک دسته شکار ریخت. اما وقتی ما تفنگ انداختیم، شکارها گریختند. سوار شدیم به دنبال آن‌ها. اکبری هم از آن‌سو می‌آمد. شکارهای پدرسوخته انگار پرواز می‌کردند! مثل پرنده از جلوی ما گذشتند و رفتند بالای کوه. من پیاده شدم دو تیر انداختم. خیلی دور بود، نخورد. شکارها گریختند. عزالدوله را فرستادیم بالای کوه که اگر شکار دید رم بدهد به طرف ما. اما صدای تفنگی نیامد و از شکار مِکار خبری نبود! حسابی خسته شدیم. برگشتیم برای ناهار، اما اوقاتمان تلخ شده بود. شکارهای عجیبی بودند.
*18 آذر 1267


تاریخ : یکشنبه 5 مرداد 1399 | 03:02 ق.ظ | نویسنده : سیداحسان سیدی زاده | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic