دفترخاطرات دخترانم (یاسمن وسپیده)(قسمت دوم)

http://uupload.ir/files/lh7b_3.jpg




شایدیکی اززیباترین کارهایی که انجام داده ام ثبت خاطرات روزانه زندگی دخترانم یاسمن وسپیده ازلحظه تولدشان تاامروزباشد.

دراول هرسال سررسیدی رااختصاص به این کارمیدم وروزهایی که اتفاقی خاص افتاده ، سوتی قشنگی دادند،حرف قشنگی زده اندو... همان روزیادداشت کرده ام .

این سررسیدها، امروزه که به سن 17و19سالگی رسیده اندومطالبش راگاهی مرورمی کنیم برای همه ما شیرین است .امیدوارم که موردپسندقراربگیرد:


سال 1385یاسمن 5ساله وسپیده 3ساله

27فروردین   

شب منزل پدرخانمم بودیم .شام پیتزاسفارش داده بودند. مادرخانمم لیوان نوشابه یاسمن را برداشت ونوشابه را خورد.

یاسمن: این همه نوشابه هست باید نوشابه بچه را بخوری؟

 

19اردیبهشت

سپیده برای اولین بار پله برقی سوارشد.

 

28اردیبهشت

خانمم به یاسمن گفته بود: «من قهرمی کنم اون وقت تومامان نداری ». جواب شنیده بود: «بابامیره برام یک مامان جدید می گیره».پرسیده بود:«اسمش چیه ؟»

جواب داده بود:«فقط اسمش مثل تومریم باشه خوبه»

 

اول شهریور:

سپیده باگفتن «دس دسی »، دست می زنه وازمبل ودیوارگرفته می ایسته واونقدرازاین کار لذت می بره که مرتب تکرارمی کنه .

 

6شهریور:

درفروشگاه پوشیران مشهد یاسمن برای اولین بارسوارآسانسورشد.

 

26شهریود:

با سپیده رفتیم پارک آفرینش مراسم روزجوان بود .اجرای سرود، نمایش و... داشتند با اینکه سه ساله است ولی 2ساعت تموم بدون خستگی ، بدون بلندشدن ازجاش بدون بهانه آب می خوام ، خوراکی می خوام و...دوساعت کامل به تماشای برنامه ها نشست

 

10آبان

امروزسوره توحید را به یاسمن یاد دادم تا«لم یلدولم یولد»را یادگرفته ومرتب تکرارمی کرد . مامانش هم یک بارتکرارکرد یاسمن گفت : بابا  مامان هم یاد گرفت.

 

15آبان

جمعه 21رمضان و15آبان بود عصربا یاسمن رفتیم معصوم زاده . روی قبرها آب ریخته بودند ودوروبرشون گل شده بود روی بعضی ازقبرها هم دسته گل گذاشته بودند به یاسمن یاد دادم بگه :«آب ریختن گل شده ، گل گذاشتند خوشگل شده» لذتش ازتکراراین جمله وصف نشدنی بودو تا رسیدن به خونه زمزمه می کردوگاهی بلندبلند تکرارمی کرد.

 

20آبان

چون درروزنامه خراسان کارمی کنم مرتب یاسمن وسپیده میان اونجا وساعتی نشسته ومیرند.حرف «ن»لوگوی روزنامه خراسان را به اونانشون دادم دوتا روزنامه هم دادم گفتم دورحرف «ن»را خط بکشید.امروزکه ازجلوی دفترروزنامه رد می شدیم یاسمن تا تابلوی دفترروزنامه رادید گفت :«اون جا نوشتن خراسان».

 


http://uupload.ir/files/50be_img_7361.jpg


7آذر

رفته بودیم خونه پدرخانمم با یاسمن صحبت کرده بودندکه شب رااونجا بمونه . قبول کرده بودولی ساعت 11شب دوساعت بعد ازرفتن ما گریه کرده وگفته بود:«می خوام برم خونه مون»پرسیده بودند:«مگه توقول ندادی امشب اینجا بمونی؟»

محکم جواب داده بود:«اگرگفتم غلط کردم غلط کردم که گفتم !»

 

27آذر

یاسمن تمام اشکال ریاضی مثل مربع ، لوزی ، دایره و... رامی شناسه .امروزبرف باریده بود می خواست برف بخوره مامانش گفته بود:«تولوزه داری برف نخور».

یاسمن :«من مثل کلمه خراسان نقطه دارم نه لوزی».

 

2دی

سپیده ازامروز روی پاهاش بدون تکیه دادن به جایی یا گرفتن دیوارومبل راحت می ایسته.

 

28دی

سپیده ازامروزراحت راه میره

http://uupload.ir/files/e9gf_img_7362.jpg

8بهمن

درفروشگاه پوشیران مشهد برای اولین باریاسمن دراتومات را دیده بود جلوی دروامیستاد می گفت:«در بازشو» با بازشدن در انگارکشف بزرگی کرده ولذت می برد.

ازعابربانک می خواستم پول بردارم کارت را یاسمن گرفت وبرای اولین بارمراحل دریافت پول راتجربه کرد. شکلاتی هم دردستش بود می خورد وتکرارمی کرد:«شکلات تف توکلات»

 

اول اسفند

یاسمن به روزنامه میگه «روزمایه»ووقتی می رسم خونه می پرسه روزمایه ی خراسان آوردی؟

 

16اسفند

سپیده امروزبرای اولین بارشعله کبریت را بافوت کردن خاموش کردواین لذت رابرایش چندین بارفراهم کردم که تکرارکنه وخنده اش بعدازهرفوت کردن دیدنی بود.

 

17اسفند

کلمه ای که سپیده دراین مدت مرتب تکرارمیکنه واژه ی دَدَ = یاسمن است وکاربا«موس»کامپیوتررا یاد گرفته وسری به درایوها میزنه وروی پوشه ها کلیک می کنه.


http://uupload.ir/files/rq4a_img_7363.jpg

حرف ب رانوشتم که یاسمن تمرین خط بکنه این صفحه رابه من تحویل داد





تاریخ : جمعه 17 مرداد 1399 | 04:58 ق.ظ | نویسنده : سیداحسان سیدی زاده | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic