چهار کار چهارنیت

IMG_5386.JPG
آقای علیرضامحمودی مظفر



نیمه شبی درگذرزمان ازگذرگاهی میگذشتم،دونوجوان را دیدم در زیر باران شدید بر روی صفحه ی قابهای بزرگ تبلیغاتی برگهای تلیغاتی رابتندی می چسباندند.صفحه ی فلزی سیاه باکاغدهای آنهاسفید شده بود.
عصر روز دیگری زولیده پوشی تندتندماحصل کاردوجوان را می کندو برکیسه ی که بر دوش داشت جای می داد .
به یاد حکایت (( مردی بر سر چاهی رسید وخواست آبی بنوشد، برای اینکه اسبش دور نشود یانرود چوبکی برزمین کوفت ولگام اسب برآن بست ،بعد نوشیدن آب بانگاهی برچوب ولبخندی بر لب ازانجا دورشد.
تشنه ی دومی از راه رسید ،پایش که به چوبک خوردودردش گرفت آنرا کند وبدور انداخت. ))افتادم.
آن دونفر به نیت تامین رزق چسباندند وکندند.این دو رهگدر بقصد خیر کوبیدند وکندند.


تاریخ : پنجشنبه 20 دی 1397 | 05:32 ق.ظ | نویسنده : سیداحسان سیدی زاده | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.