افطار به وقت توپ

http://uupload.ir/files/hbt5_3d0b01eb-c022-4c5b-84eb-244bb2a0261f.jpg


علوی . روزنامه خراسان شمالی 14آذر97
خاطرات زیادی از آن روزهای این محله قدیمی هنوز در یاد و خاطر بسیاری از اهالی شهر بجنورد باقی مانده است. «پای توپ» را همه می شناسند و می دانند آن هایی که می خواستند داد و ستد کنند، به این منطقه می آمدند و هر یک با بر پا کردن بساطی هر چند کوچک محصولات خود را به فروش می رساندند.
 بیشتر روستاییانی که نزدیک شهر بجنورد زندگی می کردند می دانستند اگر بار یا محصولی دارند، می توانند آن را به این منطقه بیاورند و در معرض دید خریداران بگذارند.
 از همان زمان، همه چیز در منطقه پای توپ پیدا می شد؛ از حبوبات تر و تازه زمین های کشاورزی گرفته تا گردو، سنجد، گندم و لبنیات. آن هایی که سن و سالی دارند و مویی سپید کرده اند خوب می دانند وقتی از این محله می گذشتند، بوی «مسکه» تازه  به خصوص در اول بهار حسابی در فضا پراکنده می شد و پای «فطیر مسکه» های خوش خوراک را به سفره خانه ها باز می کرد.
آن روزها همه می دانستند که قدیمی ترین محله بجنورد محل داد و ستد است و البته هنوز هم هست، اما به شکل و شمایلی دیگر.
روستاییانی که می خواستند داد و ستد کالا به کالا داشته باشند یا محصولات خود را به شهرنشینان بفروشند و از درآمد آن وسایل مورد نیاز زندگی ساده خود را تامین کنند، خوب می دانستند که باید به این منطقه و خیابان موسوم به «چهارشنبه بازار» بیایند.
 هر یک برای آن که بازار گرمی کنند محصولات خود را در جایی می گذاشتند که بیشتر در معرض دید باشد؛ یکی بساط عرضه حبوبات تازه را در گوشه ای پهن می کرد و دیگری رهگذران را دعوت به خرید «مسکه»، «قروت» و «قره قروت» تازه می کرد و خلاصه هیاهویی در آن جا برپا بود؛ هیاهویی که دیگر نیست؛ هست، اما از جنس دیگر.
یکی از شهروندانی که روزگاری را سپری کرده و از اهالی قدیمی این منطقه است، اظهارمی کند: مدت های زیادی در نزدیکی این خیابان سکونت داشتم به طوری که منزل ما کمی بالاتر از چهارراه شهید صفا بود اما صبح زود که می شد می توانستیم به وضوح صدای فروشندگان و دوره گردها را بشنویم.
«الهی» ادامه می دهد: پدرم تعریف می کرد زمانی که ما کوچک بودیم روستاییان با به جان خریدن هر مشقتی محصولات خود را در سرما و گرما بار چهارپایان می کردند و راهی شهر می شدند تا بتوانند اجناس خود را با قیمت مناسب به فروش برسانند و در مقابل، آن چه را که نیاز خود و خانواده شان است، خریداری کنند.
وی اظهارمی کند: آن موقع از مقابل این منطقه که می گذشتیم شور و نشاط خاصی حاکم بود، هر فردی ساز خود را می زد و مردم را به خریدن چیزی تشویق می کرد و دیگر همه می دانستند که هر چه بخواهند می توانند در این منطقه پیدا کنند.
شهروندی دیگر هم که دوران کودکی خود را در این منطقه گذرانده است، اظهارمی کند: خانه های این منطقه مانند دیگر مناطق شهر بجنورد بسیار ساده و اغلب با خشت خام یا کاهگل ساخته شده بود اما به تدریج که شهر بزرگ و بزرگ تر شد خانه های قدیمی یکی پس از دیگری تخریب و خانه هایی نو برپا شد اماچون بعضی از مردم این منطقه  روستایی هستند و از روستاهای خود به شهر مهاجرت کرده اند و توان پرداخت هزینه های بالای ساخت و ساز را ندارند، خانه های قدیمی خود را حفظ کرده اند.
«رضایی» ادامه می دهد:  از آن جایی که منطقه پای توپ به دروازه گرگان در غرب شهر بجنورد، نزدیک بود بیشتر داد و ستدها در آن جا انجام می شد و این منطقه یکی از مناطق معروف و قدیمی شهر بود.
وی تعداد محله های قدیمی شهر را تا آن جایی که حافظه اش یاری می کند حدود  11 مورد بیان می کند و می افزاید: «پای توپ» نیز به دلیل این که در نزدیکی یکی از این محله ها به نام «دروازه گرگان» قرار داشت و از آن جایی که برای بیدار کردن مردم به اصطلاح «توپ» می انداختند تا با صدایش مردم بیدار شوند، اهمیت پیدا کرد و معروف بود.
یک پژوهشگر فرهنگ عامه بجنورد درباره این منطقه و قدمت آن می گوید: محله ای با قدمت بسیار در ضلع شمالی شهر قرار دارد که حوادث تاریخی زیادی را به خود دیده است؛ از لشکرکشی مهاجمان کشور همسایه شمالی مان درعهد قاجار تا شهریور سال 1320، بخشی از خاطرات فراموش نشدنی زنان ومردان کهن سال بجنوردی است.
«احسان حصاری مقدم» ادامه می دهد: وجود ارگ حکومتی سردار مفخم، حاکم بجنورد و چند بنای بزرگ دیگر، همه و همه از جمله عواملی بودند که شهر قدیم در قسمت شمالی شکل گرفت و دروازه گرگان در چند قدمی پای توپ، پذیرای کاروان هایی خسته از رنج سفرهای پرمخاطره شد که از گرگان به بجنورد وارد می شدند.
وی درباره علت نام گذاری این منطقه به نام «پای توپ» اظهارمی کند: در گذشته برج دیده بانی «منظر»، همچون سروی بلند قامت در چهارراه شهرداری فعلی خودنمایی می کرد. کمی آن سوتر، در امتداد سایه سنگین برج، توپی آهنین و فرسوده از تعقیب و گریزهای میدان جنگ، سر بر آستانه تپه ای سرسبز گذاشته و به خدمت مردمی درآمده بود که سال های طولانی در ماه رمضان، با خیالی آسوده سر بر بالین می گذاشتند و با صدای گلوله ای از جنس باروت برای سحر بیدار می شدند و با طبل کوبی دل انگیز «حسین خاور»، دست از غذا خوردن می کشیدند.
وی ادامه می دهد: صدای دومین گلوله نوید اذان مغرب را می داد تا مومنان روزه دار را پای سفره افطار بکشاند؛ طنینی موج دار که گاه کودکان در گهواره را بی خواب می کرد و صدایی پر از هیبت که اهالی روستای ملکش هم مهمان آن می شدند.
توپچی ها همچون نوازندگان طبل در ماه رمضان، هرگز دستمزدی دریافت نمی کردند و به لبخند پر از رضایت همشهریان خود راضی بودند؛ شب زنده دارانی که بی ترس از سرمای سخت زمستان، در کنار توپ می ایستادند و با گرم کردن پوست طبل با هرم آتشی گداخته شده با هیزم، دلخوش به هنرنمایی خود بودند و این منطقه به این نام شهرت یافت.
 این کارشناس خاطرنشان می کند: پای توپ، درگذشته های نه چندان دور، کانون داد و ستد و گاه معاملات پایاپای شهروندان بجنوردی و افرادی بود که از روستاهای دور و نزدیک، کالای خود را برای عرضه و فروش به آن حوالی می آوردند.
 وی می افزاید: بودن ترازویی بزرگ در این محله، عاملی بود برای همه  صاحبان مال تا برای وزن کردن محصول خود به این قسمت از شهر بیایند.


تاریخ : چهارشنبه 14 آذر 1397 | 04:44 ق.ظ | نویسنده : سیداحسان سیدی زاده | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.