باغ های بجنورد!

http://uupload.ir/files/5xle_small_0xcd9_%D9%81_(12).jpg


شاید دیر زمانی نیست از دوره ای فاصله گرفته ایم که مستشرقین و جهانگردان اروپایی، تعابیر دل انگیزی از باغ های بجنورد قدیم را در یادداشت هایشان برای ما به یادگار گذاشته اند.

شهری آرام و خفته در دل باغ های پر وسعت و کوچه باغ ها و دیوارهای کوتاه کاهگلی و پرچین ها که تنها برای جلوگیری از ورود احشام، حصاری به دور آن کشیده بودند.

باغات و درختانی که هر یک نشانه و نشانه ای برای ساکنان هر کوی و محله ای بود.
باغ فواره،
باغ دلگشا،
ایش دَرَخت،
جفت چنار،
چَلَی لِه باغ(باغ خیابان)،
چُقُّر باغ،
تیت لِه کیچَه،
فَرَ زَلِه باغ(باغ فرحزاد)،
باغ آقا قناد،
صدرآباد،
ایلخانی
اردشیر خان،
شاهرخ خان و ده ها باغ بزرگ در سطح شهر و اطراف آن، گویای منطقه ای سرسبز و پر آب بود.

و آب هایی خروشان که از بلندی های سالوک و آلاداغ و پیمودن دامنه های برفگیر کوهستان، دره های پایین دست را پیش می گرفتند.

که پس از پشت سر گذاشتن فرسنگ ها راه، سنگ آسیاب هایی را در روستاهای مسیر و داخل شهر می چرخاندند که از سال ها پیش، آسیابانی پیر، با موسیقی گوش نواز چرخش سنگ ها بر روی هم، کیسه های گندم را، پر از آرد می کرد.

باغ هایی که باغبان هایش، از کودکی با درختان همبازی شده و همه ی عمر خود را به پای آن ها ریخته بودند "تا نسیم عطشی بر بن برگی بدود"

و مردانی سخت کوش با نام " آبران" ( میراب) که مسئولیت هدایت آب های خروشانی را داشتند که از چشمه و قنات های اطراف شهر جوشیدن می گرفت. و وظیفه شان، تقسیم آب بر اساس مدار و لحظه ی طلوع و غروب خورشید و پدیدار شدن ماه و ستارگان بود.

آبران هایی که شب هنگام و در سرمای جانسوز پاییز و زمستان، گاه بیتی از ملای روم را در حین بستن برغاب ها، با خود و زیر لب زمزمه می کردند:
"چند بینی گردش دولاب را
سر برون کن هم ببین میراب را".

آب هایی که در پایین دست شهر و اطراف ایش درخت و شئدقُلِه خان(شط قلی خان)، چمنزاری پر وسعت را زیر پوشش خود گرفته بودند که تا چندی پیش، سطح آب در حدی بود که ساخت و ساز و سکونت را غیر ممکن کرده بودند.

افزایش جمعیت و گسترش شهرنشینی سبب شد تا کوچه باغ ها، یکی پس از دیگری، جای خود را به مسیر عبور درشکه هایی دهند که از بام تا شام، در حال جا به جایی شهروندان بودند.

سال های پایانی قاجار، اولین خیابان ها در بجنورد شکل گرفتند که داش لِه کیچَه(کوچه سنگی)، یکی از آن یادگارهاست که مدت ها بعد، به خیابان سنگی شهرت یافت.

فلکه ی بازار، نام ثریا همسر دوم پادشاه را بر پیشانی خود دید و خیابان شاه، از دل باغی سر سبز، سر برآورد که "جفت چنار" تنها بازمانده از انبوه درختان این باغ وسیع هستند.

و خیابان هایی که برای بازگشایی و تعریض، مسیر پیش رویشان، تنها باغ بود و باغ.

اولین مناطق نظامی در دوره ی پهلوی اول هم در باغ ها مستقر شدند که" باغ منطقه" هم چنان این عنوان را برای خود حفظ کرده است و باغ پادگان، که چندین هکتار زمین زراعی و درختان را شامل می شد.

اینک پس از گذشت یک سده و با نگاهی به چند دهه پیش این شهر، تنها یک نکته توجه را جلب می کند و آن این که:‌
"نه از تاک نشان مانده است و نه از تاک‌نشان! "

شهر باغ ها، به برهوتی شباهت یافته است که تنها یک یا دو باغ بیشتر در پنهان خود، نفس نمی کشند.

پی نوشت:
تا چندی پیش، باغ ها شاخصی برای نشانی دادن به افرادی بودند که در جستجوی کوچه یا محله ای و یا قصد دیدار با کسی را داشتند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
احسان حصاری مقدم 25 مهر97


تاریخ : شنبه 10 آذر 1397 | 06:45 ب.ظ | نویسنده : سیداحسان سیدی زاده | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.