گزارش جلسه هفتگی انجمن ادبی عارف بجنوردی
g0s8_xi8wvup3frxm.jpg

IMG_1339.JPG

آقای مرتضی رستمی:

سربازدرجنگ مرد

پرنده درآسمان

شکوفه

زیرتگرگ

من  امابه شکل

دیگری متولدشدم


IMG_1345.JPG

آقای حاج عباس جوینی :

IMG_1379.JPG


IMG_1346.JPG

آقای صوفی

IMG_1348.JPG

خانم کمالی :

کویر

خشکی رانمی فهمد

ودریا خیس شدن را

ودرانتها

کاکتوسی که

درچشمهای بسته ام

گل می دهد

شن ریزه های تنم هنوزگرم است

وطنی که سرمارانمی فهمد


IMG_1350.JPG

خانم محمدی

IMG_1351.JPG

خانم خردادزاده:

دونیلوفرکولی

دست آویزی بودکه

مرداب رابرای همه عمر

به زندگیم بخشد

***

موهایم رامی بندم

بادبلاتکلیف

به سمت چه کسی خوهدرفت 

IMG_1352.JPG

خانم محمدی 
IMG_1354.JPG

آقای سجادی
IMG_1357.JPG

آقای پارسا
IMG_1358.JPG

آقای یوسف جوینی:

از جفای یارتو جور روزگار

طاقتم تاب است و حالم زار زار

 

رفتنش شب کرد روز روشنم

سهمم از عاشق شدن شد انتظار

 

برد دل را را بی پدر هم برده او

از من بیچاره ارام و قرار

 

ساز من تنها به زیر و بم ز موج موی او

هست با نتهای زیبای روانش سازگار

 

سیصد و شصت و شش و چند ساعت از ان بیشتر

گردشم دور تو باشد برقرارو برمدار

 

با تو من در حال رفتن در خیابانهای عشق

در خیالم بوده ام با چتر و ریزان مطار

 

گر که بفرستم در این دنیای بی حس مجاز

شعر خود را ؛ اشک میریزند اکبار و صغار

 

امدم صیدت کنم اما از اقبال بدم

تو شدی صیاد و منهم لاجرم هستم شکار

***

درداست عشق تو ؛ پنهان نمیکنم

جز با وصال تو درمان نمیکنم

 

خاطر مثال موی سیاه و بلند تو

این را بدان که هیچ؛ پریشان نمیکنم

 

تنها خیال توست مرا بس برو برو

من التماس از تو چو انان نمیکنم

 

من از صمیم قلب تو را دوست دارمت

ترک از تو هیج و پشت به ایمان نمکنم

 

من میزنم به قلب دو دریای چشم تو

فکری به موج و تندرو توفان نمیکنم

 

مستم من از شمیم گل روی دامنت

گل را جدا زبوته ی دامان نمیکنم

 

در انتظار یوسف زیبا بسوزم و

اما نگاه بر ره کنعان نمیکنم

 

من تن دهم به عشق زلیخا و بعد از این

یک لحظه فکر رفتن زندان نمیکنم

IMG_1366.JPG

آقای سعیدرستمی :

پیرمردهای شمال

دست به دامن آسمان

وپیرزن هایشان

درلابلای شالیزارموهای شمال

بااحساسات من بازی می کنند


IMG_1373.JPG

آقای فخرقاسمی:

شهره ی شهر

شهری شهر خود مشو
ماه نشانه می رود
تیر گران آن قمر
بر تو کمانه می رود

ماه مکن نگارخود
شانه مزن به تار خود
چهره اگر چو مه کنی
صورت و چانه می رود

گفت قمر که من تکم
مجمر زیر آهکم
سخره اگر روی کلک
برتوزبانه می رود

ماه مشو قمر مشو
جانب این خطر مشو
جلوه اگر چنان شود
عشق و ترانه می رود

غنچه ی سبز فرودین
دید که مه به هم شدی
گفت به خود که این قمر
سمت بهانه می رود

برگ بهار فرودین
گفت به مه تو سرمدی
پیش توشمع آسمان
غنچه بیانه می رود ؟

ماه نیم رقیب تو
کی شده ام نقیب تو
مور و فلک به پیش مه
کی به فسانه می رود؟

من به میان لاک خود
ریشه زده به خاک خود
شاخه ی من به آسمان
کی به جوانه می رود؟


ماه به حزن و غم شدی
در هم و پیچ و خم شدی
گفت که پس نگار تو
شانه به شانه می رود

تیر کشم بسوی تو
ضربه زنم به روی تو
تاکه نبینم این پرک
خاج یگانه می رود


شمس زغره بر قمر
بین زمین و مه شدی
چهره ی مه به ناگهان
بر لک و دانه می رود


شعله ی داغ آسمان
تیر سه شعبه زد به مه
چونکه مه از غرور خود
سمت گمانه می رود


ماه دوباره مه نشد
صاحب تاج و شه نشد
حال شبانه از خجل
گوش و کرانه می رود

پند بگیرم از قمر
داد مزن که من تکم
وای اگر چنین شود
ماه و خزانه می رود
IMG_1376.JPG

آقای قنبرزاده  :

خشاب زبانت

خالی شد

تازه فهمیدم {تیر}باران

چشم ندارد

***

آسمان

خالی ست

ماه روزهاست درآغوش

تاریکی

پنهان شده

می ترسداز

دست هایی که

خورشیدرا

درخانه آویزان کرده اند




تاریخ : پنجشنبه 19 مهر 1397 | 03:28 ق.ظ | نویسنده : سیداحسان سیدی زاده | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.