لذت شعر
پنجره مجازی



اشعار چاپ شده درروزنامه خراسان  وخراسان شمالی:

او با همه خوب و بدش می ارزد
با آمد و با نیامدش می ارزد
هر چند که سر می شکند دیوارش
این کوچه به رفت و آمدش می ارزد
علی گردویی

پنج شنبه ات به خیر
ای
آرزوی
نداشته‌
تمام هفته من...
علی سید صالحی


***
پنج شنبه ها،
می نشینم گوشه ای
و برای دلی که
هر دم از دوری ات
می میرد
فاتحه می خوانم!
کاش بیایی
و با خنده ات
ختم دردهایم باشی...
پروانه حسینی


***
رفت و
تمامِ روزها
بر مدارِ پنج شنبه نبودنش
تکرار می شوند
حالا من مانده ام و
دلى که هر روز
به یادِ نبودنش
خیرات می کند
طاها رحیمیان


***
پنج شنبه
باید با بعضی
از جاهای خالی بیشتر کنار آمد
اشک نریخت
حسرت نخورد
فقط دید و گذشت
پنج شنبه همین است
روز دوست داشتن هایی
که فقط عطرشان مانده
و اندکی خاطره
نه خودشان  ...
فرشته رضایی


***
و پنج شنبه می آید...
که یادمان بیاورد!
کسی بود،
که فکرش را نمی کردیم
یک روز نباشد....
لیلا مقربی



بیزارم از زبان
زبان تلخ
زبان تند
از زبان دستور
از زبان کنایه
با من
به زبان اشاره
سخن بگو
عباس کیارستمی

تنهاترین بهانه دنیای من تویی
در رو به روی آینه زیبای من تویی
وقتی که از تمام جهان خسته می شوم
آغوش دلنشین و پذیرای من تویی
وقتی به شام آخر خود فکر می کنم
احساس می کنم که یهودای من تویی!
بر لوح سرنوشت من امضای چشم توست
مُهر نماز و خاتَمِ طُغرای من تویی
وقتی که زیر گوش خدا حرف می زنم
راز و نیاز و ناله و نجوای من تویی
مجنون ترین حماسه دنیای تو منم
شیرین ترین تغزل شیوای من تویی !!

یدا... گودرزی
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لب هایم
هرچه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس این جا به تو مانند نشد
هرکسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند :نشد

فاضل نظری

***

عاشق که باشی شعر شورِ دیگری دارد
لیلی و مجنون قصه‌ شیرین‌تری دارد
دیوان حافظ را شبی صد دفعه می‌بوسی
هر دفعه از آن دفعه فالِ بهتری دارد
حتی سؤالاتِ کتابِ تستِ کنکورت
- عاشق که باشی - بیت‌های محشری دارد
با خواندن بعضی غزل‌ها تازه می‌فهمی
هر شاعری در سینه‌اش پیغمبری دارد
حرفِ دلت را با غزل حالی کنی سخت است
شاعر که باشی عشق زجر دیگری دارد
بهمن صباغ زاده

***
زیبا و پر خروش نشستی مقابلم
انگار در برابر دریام، ساحلم
انگار بیکرانه ای و گرمِ سیر توست
از هر کناره ماهی دیوانه دلم
نه، ماهی همیشه رهای تو نیستم
آن صخره کناریِ تا چشم در گِلم
آن صخره مزاحم زشتم که سال هاست
بین تو و اهالی یک شهر حایلم
من قسمتت نبودم از اول ، نگاه کن
من قطعه اضافه بیرون پازلم
سید رضا هاشمی


***
باران که آمد
گلی در خانه ام رویید
آفتاب که تابید
آیینه ای تمام قد
به خانه ام داد
درخت توی ایوان
شانه ای به موهایم بخشید
عزیزکم
تو که آمدی
گل و آینه و شانه را بردی و
شعری به من سپردی!
شیرکو بیکس


***
اندوه من این است که در عصر حواشی
یک لحظه به فکر ِ من ِ بیچاره نباشی
دریاچه قم باشی و بر زخم دل من
از شوری خود بر دلم هربار بپاشی
یک منبع عالِم خبر آورد که یک عمر
تو عامل هرگونه غم و درد و خراشی
از دست تو رنجور شد آبادی عاشق
ای وای به حال دل معشوقه ناشی
حاشا که دهاتی است دل نازک و تنهام
امروز که دل بست به تو بچه کاشی
از منظر من عشق دلیل است به عالَم
در نزد تو هم باز چه کشکی و چه آشی
سنگین شده در سینه من قلب رئوفم
از دست تو ای کارگر سنگ تراشی
سجاد صادقی

دوست داشتن تو
زیباترین گلی ا‌ست
که خدا آفریده؛
گفته بودم؟

عباس معروفی

زیر باران بنشینیم کـه باران خوب است
گم شدن با تو در انبوه خیابان خوب است
با تو بیتابی و بی خوابی و دل مشغولی
با تو حال خوش و احوال پریشان خوب است
روبه رویم بنشین و غزلی  تازه  بخوان
اندکی بوسه پس از شعر فراوان خوب است
مــوی خود، وا کن و بگذار به رویت برسم
گاه گاهی گذر از کفر به ایمان خوب است
شب ِ خوبی است ، بگو حال ِزیارت داری؟
مستی جاده گیلان به خراسان خوب است
نم نم نیمه شب و نغمه عبدالباسط
زندگی با تو...کنار تو...به قرآن خوب است
ناصر حامدی
 

زن ها وقتی دلگیرند
هرچه بپرسی
می گویند :هیچی
مهم نیست،می گذرد!
این یعنی هیچ جا نرو
کنارم بنشین
دوباره بپرس
دوباره پرسیدن هایت
حالم را خوب می کند...

فرید صارمی


به رویدادی بزرگ محتاجم
اتفاقی که بی خبر باشد؛
کاش وقتی به خانه برگشتم
کفش های تو پشت در باشد...
مژگان عباسلو


***
امروز
صبحانه من تو بودی
نان گرم و شیر و عسل
روزنامه‌ها و خبر
صبحانه امروزم
برشی از تو بود.
سیرم از این جهان
اشتهای تو دارم
شمس لنگرودی


***
من دلم برای آن شب قشنگ
من دلم برای جاده ای که عاشقانه بود
آن سیاهی و
سکوت
چشمک ستاره های دور
من دلم برای او گرفته است
محمدرضا عبدالملکیان


***
بالای سرم نشسته و ماه من است
هم‌صحبت گاه‌گاه دلخواه من است؛
بازار، پیاده‌رو، خیابان، خانه
دلتنگیِ تو همیشه همراه من است...
جلیل صفربیگی
غروب
 
رسیده‌ام به تو
 اما هنوز دلتنگ‌ام!
 انگار به اشتباه،
 جای طلوع
 در غروب چشم‌هایت
 فرود آمده باشم!

  رضا کاظمی
خانه
برای قدم زدن با تو
هر از گاهی
از خودم
بیرون می زنم،
روحم هنوز
به خانه بر نگشته!

کامران رسول زاده

عاشقانت می‌فروشند عیش را، غم می‌خرند
دل به پاى روضه می‌ریزند ماتم می‌خرند
باز هم شیر حلال مادران تاثیر کرد
بچه‌ها دارند از بازار پرچم می‌خرند
مثل خار و خس در این سیل، به راه افتاده‌ایم
باز درهم آمدیم و باز درهم می‌خرند
ماه‌ها در یک طرف ماه محرم یک طرف
بیشتر از ماه‌ها ماه محرم می‌خرند
اشک ما این جا فقط این قدر قیمت یافته
ورنه جای دیگری عرضه کنی ، کم می خرند
تا تو را داریم ما، داراترین عالمیم
بچه‌هاى ما در این خانه حاتم می‌خرند
این طرف گریان شدیم و آن طرف آباد شد
اشک کالایى ا‌ست که در هر دو عالم می‌خرند
عده‌اى دم می‌دهند و عده‌اى دم می‌زنند
پنج تن هم این وسط دارند از دم می‌خرند
گریه‌کن زهراست، ما تنها سیاهى لشکریم
باز با این حال شکل گریه را هم می‌خرند
علی اکبر لطیفیان

دلم گرفته
دلم گرفته از این روزها، دلم تنگ است
میان ما و رسیدن، هزار فرسنگ است
مرا گشایش چندین دریچه کافی نیست
هزار عرصه برای پریدنم تنگ است
اسیر خاکم و پرواز، سرنوشتم بود
فـرو پریدن و در خاک بودنم ننگ است
چگونه سر کند این جا ترانه خود را
دلی که با تپش عشق او هماهنگ است
هـزار چشـمه فریاد در دلم جوشید
چگونه راه بجوید که رو به رو سنگ است
مـرا به زاویه باغ عشق مهمان کن
در این هزاره فقط عشق پاک و بی رنگ است
سلمان هراتی
آن را که می خواهم کمی آرام جان باشد ،
تصمیم دارد تا ابد نامهربان باشد ؛
می خواهد از من بگذرد اما نمی خواهد ..
خود باعث ویرانی این سایه بان باشد !
باور ندارد قدر جانم دوستش دارم ،
آدم چرا باید به این حد بدگمان باشد ؟؟
دنبال راهی هست شاید من خودم رفتم
باید سفر از خانه امشب بی نشان باشد ...
من می روم دلتنگ و بی فردا ملالی نیست
خب لااقل بهتر یکی مان در امان باشد ؛
جان می سپارم در میان دردها تا او
تنها به سقف آسمانم نردبان باشد                    
                   ‌مریم صفری
***
دریا نیستم
تا موج هایم چشم هایت را خیره کند
باد نیستم
تا موهایت را نوازش کنم
کوه نیستم
تا امنیتی باشم برای دردهایت
من فقط یک زن خیالاتی ام
کسی که سال هاست هر شب
با رویای تو می خوابد
و صبح نبودنت را در گوش پنجره فریاد می زند
‌مریم ‌گودرزی
***
کاش مثل بهار بودی!
بعد از رفتنت
دل خوش می کردم به آمدنت...    
  شفیقه طهماسبی
***
به تو و ناز نفس های تو ایمان دارم
بی سبب نیست فقط پیش تو سامان دارم
دل من پیش نگاه تو از آن می لرزد
که به آیینه تو انس فراوان دارم
دردها در قفس سینه اگر محبوس است
شادمانم که در آغوش تو درمان دارم
جاده می گفت که بین من و تو فاصله هاست
او ندانست تو را در دل و در جان دارم
دل پسندیده تو شاهنشه مُلکش باشی
من سبا هستم و رغبت به سلیمان دارم
موج بی تاب منم، ساحل آرام تویی
و به آرامش آغوش تو ایمان دارم                
       حمید رمضانی

کجاست آن که دلش عاشقانه با ما بود ؟
کجاست آن که نگاهش به رنگ دریا بود ؟
به وقت بودنش این فصل رنگ دیگر داشت
همیشـه بــاغ غـزل هــایمـان شکـوفـا بود
همیشه " فایز" چشمان مست او بودم
کسی که مثل دوبیتی نجیب و زیبا بود...
درست حالت عرفانی غزل را داشت
درست مثل دل من غریب و تنها بود...
به دست های نجیبش پناه می بردم
چقدر گرم و صمیمی مرا پذیرا بود
چه شد که از شب تنهایی ام به تنگ آمد؟
قرار بین من و چشم او مدارا بود
چه روزهای قشنگی که داشتم با او
چه روزهای قشنگی که مثل رویا بود
به شب نشینی چشمم ستاره می رقصد
به یاد آن که دلش عاشقانه با ما بود
خدابخش صفادل
***
باز در من چشم وا کن تا تماشایت کنم
دردِ دیدن را دوا کن تا تماشایت کنم
آشکارا آشکاری مثل روز روشنی
رازها را برملا کن تا تماشایت کنم
چشم باطن بین نمی‌خواهم، تو پنهان نیستی
چشم ظاهر بین عطا کن تا تماشایت کنم!
چشم‌بندی‌های دنیا مهلت دیدن نداد
زود‌تر محشر به پا کن تا تماشایت کنم
تندی نور تو زد چشم مرا ای آفتاب
جلوه در آیینه‌ها کن تا تماشایت کنم
محمد مهدی سیار
***
مثل آن چایی که می‌چسبد به سرما بیشتر
با همه گرمیم با دل‌های تنها بیشتر
درد را با جان پذیراییم و با غم‌ها خوشیم
قالی کرمان که باشی می‌خوری پا بیشتر
بَم که بودم فقر بود و عشق اما روزگار
زخم غربت بر دلم آورد این جا بیشتر
هر شبِ عمرم به یادت اشک می‌ریزم ولی
بعدِ حافظ خوانیِ شب‌های یلدا بیشتر
رفته‌ای اما گذشتِ عمر تأثیری نداشت
من که دلتنگ توام امروز، فردا بیشتر
زندگی تلخ است از وقتی که رفتی تلخ‌تر
بغض جانکاه است هنگام تماشا بیشتر
هیچ کس از عشق سوغاتی به جز دوری ندید
هر قدر یعقوب تنها شد زلیخا بیشتر
بر بخارِ پنجره یک شب نوشتی: عاشقم
خون انگشتم بر آجر حک کنم: ما بیشتر
حامد عسکری
ای نگاهِ تو پناهم!
تو ندانی چه گناهی ست
پنجره خانه را
بر مرغک توفان زده
بستن
شفیعی کدکنی
***
خندید، قیامتی به پا شد انگار!
روح از قفس بدن رها شد انگار!
لبخند که می زند، به خود می گویم:
پروانه ای از گلی جدا شد انگار!
آرش شفاعی

نشود فاش کسی آن چه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ار نه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست
این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت وگویی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هر کجا نامه عشق است، نشان من و توست
سایه! زآتشکده ماست فروغ مه و مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست
هوشنگ ابتهاج
***
نمى توانم فراموشت کنم
گرامافونى
در اعماق خاطره ها
روشن مانده است
رسول یونان
***

منتظرم
شبیه یک آهنگ قدیمی
در آرشیو رادیو
زنگ بزن!
بگو که
می خواهی مرا بشنوی...!
آزاده نوروزی

به اخمت خستگی در می رود، لبخند لازم نیست
کنار سینی چای تو اصلاً قند لازم نیست
همیشه دوستت دارم - به جان مادرم - اما
تو از بس ساده ای، خوش باوری، سوگند لازم نیست
به لطف طعم لب های تو شیرین می شود شعرم
غزل را با عسل می آورم، هرچند لازم نیست
مرا دیوانه کردی و هنوز از من طلبکاری
بپوشان بافه های گیسویت را، بند لازم نیست
"به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را"
عزیزم، بس کن، از این بیشتر ترفند لازم نیست
فدای آن کمان های به هم پیوسته ات، هر یک
جدا دخل مرا می آورد، پیوند لازم نیست
بهمن صباغ زاده




تاریخ : شنبه 28 مهر 1397 | 03:15 ق.ظ | نویسنده : سیداحسان سیدی زاده | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.