زنگ تفریح(102)

http://uupload.ir/files/vzvw_louc_bcd01fe63a3594510f84c4dca13935c9.jpg



کاش اسمه بابام نعمت بود
اسمه مامانمم نازی
اینجوری دلم خوش بود با نازو نعمت بزرگ شدم!!
*

 ⁣‏دیشب به دختره گفتم نظرت در مورد مسائل روز مملکت چیه؟

گفت الان که شبه همون لحظه خداروشکرکردم

شیری که دیشب از سوپری سر کوچه خریدم امروز تولید میشه. نشستم تا لحظه باشکوه و قشنگ تولیدشو ببینم.!

 *

‏ﺁﺭﺍﻳﺸﮕﺎﻩِ ﻣﺤﻞ ﻣﺎ، ﺩﺭ ﻭ ﺩﻳﻮﺍﺭﺵ ﭘﺮ ﻋﮑﺲ ﺩﻳﻮﻳﺪ ﺑﮑﻬﺎﻡ ﻭ ﮐﺮﻳﺴﺘﻴﻦ ﺭﻭﻧﺎﻟﺪﻭ ﻭ ﻓﺮﻧﺎﻧﺪﻭ ﺗﻮﺭس و انریکه هست

نمیدونم چرا ﻣﻦ ﮐﻪ ﻣﻴﺸﻴﻨﻢ، موهامو مدل نقی تو پایتخت میزنه

 

5. ‏دختر همسایمون کلید نداشت پشتِ در مونده بود

گفتم کارت ملی تو بده بزارم درزِ دَر، زبونه میره عقب در باز میشه

گفت واقعاااااً؟؟؟ وااااااااای چه جالب!!! همرام نیست...

اما کد ملیمو حفظم!!!

دره خودش از خنده باز شد

منم دارم میرم خودم رو به داعش معرفی کنم!

 *

‏من قبلنا همش به بدنم شامپو بدن خارجی میزدم...

ولی از وقتی فهمیدم تو روز قیامت قراره اعضای بدنم، بر علیه من شهادت بدن، بهشون گریس هم نمیزنم

آدم فروشای پس فطرت..!

*

یکی از دغدغه های فکریم اینه که …. وقتی تو حموم آب گرمو وا میکنم

کجای حموم پناه بگیرم که آب سرد اولش نپاشه روم!!

 * 

‏‏رفتم الکتریکی محلمون گفتم: زنگ درمون خرابه یارو گفت: برو میام درست میکنم هرچی منتظر شدم نیومد

رفتم مغازش میگم چرا نیومدی؟ میگه اومدم هر چی زنگ زدم هیچکس درو باز نکرد . باز میگن تحریم‌ها تاثیر نداره!

 *

ﺭﻓﺘﻢ ﯾﻪ ﻣﺮﻍ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﯾﮑﻢ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺳﺮ

ﺻﺎﺣﺐ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺑﺰﺍﺭﻡ

ﮔﻔﺘﻢ : ﺁﻗﺎ ﯾﻪ ﻣﺮﻍ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ شوهر نکرده ﺑﺎﺷﻪ ﺻﺎﺣﺐ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺭﻓﺖ ﯾﻪ ﻣﺮﻍ ﺁﻭﺭﺩ ﯾﻪ ﭼﺸﺶ ﮐﻮﺭ ﺑﻮﺩﯾﻪ ﭘﺎ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﭘﺮﺍﺷﻢ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺑﻮﺩ...

ﮔﻔﺘﻢ : ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﺍﯾﻦ شوهر نداره؟ ﮔﻔﺖ : ﺗﻮ ﺧﺮﻭﺱ ﺑﻮﺩﯼ ﺍﯾﻨﻮ ﻣﯿگرفتی؟|

*

‏‏دختره تو پارک صدام کرد رفتم پیشش گفت؛ میتونی برام...
صحبتش تموم نشده بود که خودمو انداختم تو حوض
مدیر شبکه دو و سه بدون تست قبولم کردن واسه بازیگری...

*

 ‏کاش تو مترو هر کی که رو صندلی نشسته بالا سرش هم می‌نوشت کدوم ایستگاه میخواد پیاده بشه تا بدونیم سایه‌مون رو سر کی باشه که سود داشته باشه!

 * 

 ‏بعضیا هستن همیشه فکر میکنن یکی میخواد خرشون کنه.
میگی سلام، میگه برو داداش من خودم اینکاره م.
میگی دارم فقط سلام میکنم، میگه برو ما رو سیاه نکن داداش ما خودمون تو لوله بخاری بزرگ شدیم.
میگی بابا چیزی نگفتم که هنوز، میگه برو خر خودتی من خودم صدتا مثل تو رو درس میدم!

*

‏نمیدونم چجوریه توی این فیلما نور خورشید وقتی از پنجره میزنه تو صورتشون از خواب بیدار میشن ، ولی من اگه پرژکتور زمین فوتبالم رو صورتم نگه داری بیدار نمیشم ، تازه خواب میبینم توی یه هوای خوب و آفتابی ام.

*

واسه تولد بچه هفت ساله لپ تاپ و تلسکوپ خریدن منم همسن این بودم حوصله م سر میرفت میگفتن برو تو کوچه ببین در ماشین کی بازه به صاحبش خبر بده :|

*

 برق خونمون قطع شد زنگ زدم اداره برق گفتم آقا این چه وضعشه چرا برقا رفت؟
گفت: جواب ابلهان خاموشیست!

 *

یه بار دست یه نابینا رو گرفتم ببرمش اونور خیابون، دو دقیقه گذشت گفت داداش نمیخوای حرکت کنی گفتم ۵دقیقه دیگه صبر کن یه نابینای دیگه بیاد حرکت میکنیم!



تاریخ : پنجشنبه 4 مرداد 1397 | 06:43 ب.ظ | نویسنده : سیداحسان سیدی زاده | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.