مسؤولان نظام آموزشی کشور در "صورت مسأله غلط" گیر افتاده اند
حذف بخشنامه ای کنکور؛ تکثیر استرس دانش آموزان و گسترش کاسبی مؤسسات!



حذف بخشنامه ای کنکور؛ تکثیر استرس دانش آموزان و گسترش کاسبی مؤسسات!


عصر ایران ؛ جعفر محمدی - بحث حذف کنکور دانشگاه ها، سالیانی است که در جریان است؛ علاوه بر دلایل متعددی که برای حذف کنکور می آورند، در سال های اخیر دو علت، بیش از بقیه دلایل، مطرح می شود:
1 - کنکور باعث شده است مؤسسات زیادی حول آن شکل بگیرند و تبعات منفی متعددی را بر نظام آموزشی تحمیل کنند.
2 - کنکور، استرس را در دانش آموزان نهادینه کرده است.

آنچه اکنون مطرح می شود این است که کنکور را حذف کنند و دانشگاه ها بر اساس سوابق تحصیلی و نمرات دانش آموزان در طول دوره دوم متوسطه ، دانشجو بگیرند.

به نظر می رسد بزرگ ترین عارضه در فرایند حذف کنکور، نگاه بخشنامه ای به آن است؛ یعنی گمان می کنند همان طور که روزی با یک دستور کنکور ایجاد شد، اینک نیز می توان با یک مصوبه کنکور و تبعات منفی اش را حذف کرد.

البته می توانند از همین امسال دستور دهند کنکور حذف شود ولی آسیب های آن که طی سال های دراز حول آن شکل گرفته اند، می توانند مستقل از کنکور نیز ادامه حیات دهند.
صورت مسأله غلط است
بر این باورم که در این بحث، اساساً "مسأله و مشکل" به درستی شناسایی نشده است؛ یعنی فکر می کنند مسأله ای که باید حل شود، "کنکور" است حال آن که مسأله واقعی، که کنکور هم تابعی از آن است، "مدرک گرایی و عطش ناشی از آن برای ورود به دانشگاه" است.
این مسأله هم ریشه تاریخی دارد؛ بعد از پایان حکومت قاجار، رضا شاه سازمان اداری و دیوانسالاری کشور را تغییر شکل داد و نوسازی کرد. این ساختار عظیم دولتی برای جذب نیرو، افرادی که تحصیل کرده بودند را در اولویت قرار داد: از آنهایی که شش کلاس سواد داشتند تا افرادی که از دانشگاه های فرنگ و عمدتاً فرانسه فارغ التحصیل شده بودند.
آنچه در آن زمان نهادینه شد و تا کنون نیز ادامه دارد این است که اگر می خواهی ارتقاء شغلی پیدا کنی و درآمدت بیشتر باشد، مدرک تحصیلی بالاتری را به کارگزینی محل کارت ارائه بده.
کار دوم رضا شاه، توسعه ساخت و سازها در کشور بود که راه آهن نمونه بارزش است. در این پروژه ها عمدتاً از مهندسان خارجی استفاده می شد و ایرانی ها برای تصاحب جایگاه خود در این پروژه ها، به رقابت برای تحصیل علوم و فنون جدید در دانشگاه ها پرداختند. بعدها به ویژه در دوران پهلوی دوم، بحث بهداشت عمومی مطرح شد و به دلیل کمبود پزشک در ایران، پزشکان هندی وارد شدند و در شهرها و روستاها به فعالیت پرداختند. این بار نیز ایرانی ها برای پر کردن خلأ، به رقابت برای ورود به دانشگاه پرداختند و پزشک شدن یک آرزوی همگانی شد.

در واقع آنچه در گذر زمان رخ داد، این بود که رسیدن به اعتبار اجتماعی و درآمد از طریق دانشگاه، تضمین می شود و البته در اوایل هم همین گونه بود و امکان نداشت کسی از دانشگاهی فارغ التحصیل شود ولی شغل مناسب و درآمد مکفی نداشته باشد؛ وضعیتی که رفته رفته رنگ باخت و اینک با انبوه بیکارانی که از دانشگاه های مختلف کشور فارغ التحصیل شده اند مواجهیم، از پزشک و مهندس گرفته تا لیسانسیه ها و فوق لیسانس های رشته های مختلف.
حذف بخشنامه ای کنکور؛ تکثیر استرس دانش آموزان و گسترش کاسبی مؤسسات!

حذف کنکور و باقی ماندن مصائب آن
با این مقدمه بر می گردیم به اصل بحث: حذف کنکور نیاز جامعه برای تحصیلات عالیه را نمی کاهد بلکه مسیر آن را تغییر می دهد.

اگر امروز همه استرس ها در روز کنکور جمع شده است، با حذف کنکور و جایگزینی نمرات دوره متوسطه به جای آن، این استرس تکثیر می شود (نه تقسیم) و به تمام دوران متوسطه دوم تسری می یابد چرا که دانش آموزان در تک تک امتحانات این سه سال و ایام منتهی به هر امتحانی، استرس کنکور را تجربه می کنند و اگر روزی در امتحان یا امتحاناتی به هر دلیل نتوانند نمره خوبی بگیرند، ناامیدی از آینده به استرس هایشان افزوده می شود.
بنابر این، حذف کنکور به شکلی که مطرح است، نه تنها استرس را از بین نمی برد بلکه آن را گسترش می دهد.

از سوی دیگر، مؤسسات کنکور زمینه بیشتری برای ورود به مدارس پیدا می کنند چرا که اگر امروز تمرکز آنها بر روز کنکور است ، در چنان شرایطی، هر امتحانی در مدرسه و مناطق آموزش و پرورش، زمینه ای برای کاسبی این موسسات و افزایش فشار بر دانش آموزان و خانواده ها خواهد بود.

لذا با بسنده کردن به حذف کنکور نه تنها مشکلات حل نمی شود بلکه بر دامنه آن افزوده خواهد شد.

چه باید کرد؟
تنها راه منطقی و عقلانی که در دنیا هم تجربه شده و جواب داده ، این است که اساساً نیاز به ورود به دانشگاه کاهش یابد. این مهم، با افزایش کیفیت آموزشی در مدرسه میسر است.
نظام کنونی آموزش و پرورش ایران، معطوف به کنکور است، یعنی میلیون ها دانش آموز و معلم، 12 سال کار می کنند تا دیپلمه ها وارد دانشگاه شوند و تازه در دانشگاه کار یاد بگیرند (اگر یاد بگیرند!)؛ در واقع، خروجی نظام آموزش و پرورش، افراد ناکارآمدی هستند که وقتی به خود می آیند می بینند که در هیچ کاری سررشته ندارند، بنابراین به دانشگاه می روند تا شاید آنجا فرجی حاصل شود (که عمدتاً نمی شود!).

در حالی که اگر آموزش و پرورش بتواند در 12 سالی که دانش آموزان را در اختیار دارد، از آنها افرادی علاقه مند به کار و نسبتاً ماهر در یک رشته بسازد، اکثر آنها اساساً نیازی به دانشگاه احساس نخواهند کرد.
قطعاً با سیستم کنونی آموزش و پرورش نمی توان به این مهم دست یافت. آموزش و پرورش نیز توان و امکانات چنین تحولی را ندارد لذا باید به اصناف میدان و امکان قانونی داد تا وارد آموزش و پرورش شوند و نیروی کار آینده شان را در دبیرستان های تخصصی خودشان تربیت کنند. دانش آموزان باید بتوانند در رشته-شغل هایی که هم اکنون در جامعه وجود دارند، تحصیل علم و تجربه کنند، مثلاً صنف رستوران دارها در رشته های آشپزی، پذیرایی و مدیریت رستوران ها مدرسه داشته باشد و به افراد دیپلم دهد، همین طور است اصناف دیگری مانند سوپرمارکت ها، نجارها، پرورش دهندگان گل و گیاه، قنادان، تولید کنندگان لباس، تعمیرکاران خودرو، مبل سازان، مؤسسات تبلیغاتی، ارائه دهندگان خدمات تلفن همراه، خشکشویی ها، شرکت های بازاریابی، آرایشگاه ها، انتشاراتی ها، صنف طلا و جواهر، کفاشان، اتحادیه های کشاورزی و دامداری، مؤسسات برگزاری مجالس، تأسیساتی ها، آژانس های گردشگری، تولید کنندگان و فروشندگان ابزارآلات ساختمانی و ... .
فکر کنید که اگر میلیون ها دانش آموز بر اساس علاقه، امکانات، شغل خانوادگی و ... وارد آموزش های صنفی شوند، دیپلم بگیرند و شغل و درآمد آینده شان را در دسترس ببینند، آیا از حجم میلیونی متقاضیان دانشگاه کم نخواهد شد؟!

آیا یک فرد دیپلمه که کاری بلد است و می تواند مستقل و مفید باشد بهتر است یا فردی که در دوران مدرسه هیچ نیاموخته و تنها دستاوردش از دانشگاه، یک برگ کاغذ فارغ التحصیلی است؟

در کشورهای اسکاندیناوی که سرآمد جهان در آموزش و پرورش هستند، اکثر دیپلمه ها بعد از فارغ التحصیلی از مدرسه، در رشته ای که در مدرسه آموخته اند مشغول به کار می شوند و درصد اندکی برای دانشمند شدن یا تصدی مشاغلی که نیازمند تحصیلات عالیه اند به دانشگاه می روند.

علاوه بر این که باید مدارس به سمت مهارت آموزی واقعی بروند، دانشگاه ها نیز باید کیفی شوند تا از میزان متقاضیان آن کاسته شود. در کشورهای پیشرو، هر چند ورود به دانشگاه آسان است ولی فارغ التحصیل شدن از آن، کار بسیار سختی است. اما در ایران، ورود به دانشگاه های معتبر سخت و فارغ التحصیلی از آن بسیار ساده است. بنابر این، همه می کوشند سختی آزمون ورودی را به جان بخرند تا راحتی فارغ التحصیلی و کسب مدرک را تضمین کنند!

کنکور، دانشگاه و مدرک، در ایران امروز موضوعاتی خاص حوزه علم و دانش نیستند بلکه به پدیده های عمیق اجتماعی با ابعاد سیاسی، اقتصادی و فرهنگی تبدیل شده اند. بنابراین، راه های ذکر شده برای عبور از وضعیت کنونی، هر چند لازم اند ولی کافی نیستند. باید اتفاقات گسترده تر و عمیق تری رخ دهد، به عنوان مثال بخش خصوصی برای جذب افراد، از آنها مدرک تحصیلی نمی خواهد بلکه به دنبال مهارت آنهاست؛ لذا با گسترش بخش خصوصی مدرک گرایی خود به خود جای خود را به مهارت گرایی می دهد. تغییر نگرش به مدرک گرایی، گسترش فرهنگ احترام به همه مشاغل و نظایر این ها هم زیرساخت های فرهنگی موضوع هستند که باید از سوی کسانی که دغدغه حذف کنکور دارند، مورد توجه و برنامه ریزی جدی قرار گیرد.

خلاصه کلام آن که هر چند کنکور یکی از مصائب ایران امروز است ولی نباید در حذف آن تعجیل کرد، آنچه باید در آن عجله کرد، تغییر و اصلاح در نظام آموزشی است تا از یک سو، مدارس به جای متقاضی کنکور، انسان های ماهری تربیت کنند که آینده خود را وابسته به دانشگاه ندانند و از سوی دیگر، دانشگاه ها کیفی شوند تا فارغ التحصیلی از آنها آسان نباشد.
اگر این اتفاقات نیفتد، مشکلی حل نشده، بلکه کلی هزینه کرده ایم تا مشکل از جایی به جای دیگر منتقل شود!




تاریخ : سه شنبه 17 بهمن 1396 | 04:07 ق.ظ | نویسنده : سیداحسان سیدی زاده | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.