روایت خاطرات طلبه مبارز سنخواستی از مبارزاتش در دوران انقلاب در بجنورد؛
 هجوم ساواک به حوزه سلطانیه برای کشف رساله امام خمینی/دستگیری نجفی، افسر ساواکی از کمد شهربانی,




به گزارش عصر اترک، حجت الاسلام حسن شریعتی، طلبه مبارز علیه حکومت پهلوی در دوران قبل از انقلاب همچنین مدرس، مبلغ و امام جماعت پس از انقلاب اسلامی در شهر بجنورد با پذیرش دعوت پایگاه خبری تحلیلی عصر اترک و حضور در دفتر این پایگاه خبری، به روایت گوشه ای از خاطرات مبارزاتی خود علیه حکومت پهلوی در دوران قبل از انقلاب همچنین اقدامات مبارزاتی گروه های مختلف سیاسی در آن دوره در شهر بجنورد پرداخت تا نسل پس از انقلاب با خواندن این خاطرات ترغیب و کنجکاو شوند که استقلال امروز برپایه چه رویدادهایی در گذشته تاریخی این سرزمین شکل گرفته است.

 

حجت الاسلام شریعتی در بیان خاطرات مبارزاتی خود علیه حکومت پهلوی اینگونه آغاز می کند که متولد تیرماه سال 1339 هستم و در دهستان سنخواست متولد شدم، هرچند پدرم طلبه نبود و سواد نداشت اما مردی متدین بود و به تحصیل فرزندانش بسیار اهمیت می داد.

 

حجت الاسلام شریعتی در ادامه می گوید: پس از اینکه من کلاس پنجم را در دهستان سنخواست به پایان رساندم، پدرم من را برای ادامه تحصیل به حوزه علمیه سلطانیه بجنورد ( حوزه علمیه امام خمینی امروز ) فرستاد که ورود من به این حوزه مقارن با حضور آیت الله مهمان نواز به شهر بجنورد بود.

 

او تعریف می کند: من برای اولین بار توسط حجت الاسلام مقدم که در حوزه علمیه سلطانیه کتابخانه ای داشت با رساله امام خمینی آشنا شدم، یک روز پنج ساواکی به این حوزه هجوم آوردند و مستقیم به سراغ کتابخانه این حوزه رفتند و تمامی کتاب های داخل قفسه ها را بر زمین ریختند.

 

این ساواکی ها به دنبال کتابی می گشتند که در آن لحظه متوجه نبودم آنان چه چیزی را می خواهند پیدا کنند و پس از آنکه محل را ترک کردند، متوجه شدم آنها به دنبال عکس و رساله امام خمینی میان کتاب های این کتابخانه می گشتند که البته آن را پیدا نکردند.

 

نکته جالب توجه این است که میان آن کتاب ها، کتابی بود که جلد نداشت و آن کتاب همان کتاب رساله امام خمینی بود و برای اینکه به راحتی شناسایی نشود، جلد کتاب را کنده بودند که ساواکی ها هم نتوانستند آن را پیدا کنند.

 

همچنین در آن اتفاق متوجه شدم که یکی از جاسوسان ساواک در آن حوزه علمیه میان جمع طلبه های آن حوزه است، و اینکه او کیست، کسی نمی دانست؟

 

 

حجت الاسلام حسن شریعتی عنوان می کند: پس از این اتفاق من کنجکاوتر شدم که بدانم روح الله موسوی خمینی کیست!

 

بعدها، پس از سال 55 در این حوزه علمیه با یک روحانی مبارزی به نام حجت الاسلام قاسم ارحامی که اهل روستای ارکان بود، آشنا شدم.

 

حجت الاسلام ارحامی پس از تحصیل در قم به شهر بجنورد آمده بود و بنده که یک طلبه نوجوان، جسور و نترس بودم به حجت الاسلام ارحامی معرفی شدم که او در این آشنایی به من گفت می خواهی در مسیر تشکیل حکومت اسلامی راه را ادامه بدهی؟

 

من از حجت الاسلام ارحامی سوال کردم وظیفه من چیست؟ او پاسخ داد: اعلامیه ها و نوارهای سخنرانی امام خمینی(ره) را در سطح شهر توزیع کن که البته این راز فقط باید بین ما دو نفر بماند.

 

حجت الاسلام شریعتی در ادامه امی افزاید: به طور کلی من در آشنایی با حجت الاسلام ارحامی با دیدگاه امام خمینی (ره) درباره تشکیل حکومت اسلامی آشنا شدم.

 

وی در ادامه بیان می کند: من برای اولین بار در سال 56 به طور جدی وارد فعالیت مبارزاتی شدم که در سال 56 یک روحانی ای به نام عسگری به شهر بجنورد دعوت شده بود تا در مسجد سخنرانی کند، مرحوم حجت الاسلام ارحامی از من خواسته بود که پس از نماز مغرب و عشاء در حین سخنرانی حاج آقا عسگری چراغ ها خاموش می شوند و شما باید اعلامیه ها را میان مردم حاضر در مسجد پخش کنید و من در همان شب با خاموش شدن چراغ ها 100 اعلامیه از سخنان امام خمینی(ره) را پخش کردم، چراغ ها که روشن شد، متوجه شدم ساواکی ها به سوی مسجد می آیند، من هم بلافاصله از مسجد خارج شدم و به سوی حوزه علمیه سلطانیه رفتم اما ساواکی ها تا داخل حوزه علمیه هم آمدند که من از پشت ساختمان حوزه علمیه فرار کردم  و به خانه خاله ام در منطقه باغ عزیز رفتم.

 

حجت الاسلام حسن شریعتی در بخشی دیگر از خاطرات خود تعریف می کند: به طور کلی من فقط اعلامیه و نوارها را از حجت الاسلام قاسم ارحامی می گرفتم و نوارها را در خانه خاله ام تکثیر می کردم و به افراد مورد اطمینان می دادم، البته بیشتر در فصل زمستان که شب های طولانی تری دارد اعلامیه ها را در نیمه شب ها در مکان های پرتردد شهر می چسباندیم همینطور در حیات خانه ها می انداختیم و حتی به طور محدود در روستاهای اطراف شهر بجنورد نیز اعلامیه ها را پخش می کردیم.

 

 

وی درباره تظاهراتی که قبل از وقوع انقلاب 57 در شهر بجنورد برگزارمی شد هم تعریف کرد: در شهر بجنورد نیز همزمان با دیگر نقاط کشور تظاهرات ها علیه حکومت پهلوی برگزار می شد.

 

در این تظاهرات، پیروان امام خمینی(ره) ، توده ای ها، مجاهدین خلق و اعضای انجمن اسلامی با وحدت کلمه شرکت می کردند و بر روی پلاکاردهای این تظاهر کنندگان هیچ عنوان خاصی که حاکی از آن باشد پیرو چه حزب و عقیده ای هستند، نبود.

 

شعار تظاهرکنندگان یک دست الله اکبر، خمینی رهبر و حکومت اسلامی ایجاد باید گردد، بود.

 

حجت الاسلام شریعتی البته خاطر نشان می کند: در مراسم سخنرانی های قبل از انقلاب، وقتی که سخنرانان می گفتند حکومت اسلامی ایجاد باید گردد، مردم در تایید گفته سخنران سه مرتبه می گفتند که صحیح است، پس از ورود امام خمینی (ره) به ایران تایید صحیح است به تکبیر"الله اکبر" تغییر کرد.

 

در عین حال، در سال 57 برگزاری تظاهرات در شهر بجنورد به مناسبت های مختلف از جمله چهلم شهدای تبریز،سوم شهدای قم و اعتراض به کشتار مردم در مشهد برگزار می شد و در آن سال برگزاری تظاهرات مستمر شده بود که البته حکومت پهلوی نیز با تظاهرکنندگان مقابله می کرد و شهید حسن آبادی از جمله شهیدانی بود که در این تظاهرات کشته شد.

 

حجت الاسلام حسن شریعتی همچنین خاطر نشان می کند: از اوایل سال 57، شخصیت هایی از جمله هاشمی نژاد و عسگری در شهر بجنورد سخنرانی می کردند.

 

اوایل همان سال، هاشمی نژاد در حسینیه ای سخنرانی کرد و من و حاضران نیز تکبیر می گفتیم، سخنرانی که پایان یافت من در هنگام خروج از حسینیه متوجه شدم که ساواک به سوی حسینیه آمد و من با دیدن آنها فرار کردم و به حوزه علمیه سلطانیه رفتم اما ساواک به حوزه آمد و دیدم که آنان به طور مستقیم به سوی طبقه بالای این ساختمان آمدند، در حد فاصل رسیدن آنها به اتاقم، من به اتاق خود رفتم و اعلامیه ها را از زیر نمد برداشتم و از طریق پنجره اتاقم که به منزل همسایه راه داشت، اعلامیه را یواش به منزل همسایه انداختم، در همین حین، ماموران ساواک با لگد درب اتاق را باز کردند و ابتدا کتاب های داخل اتاقم را به اطراف ریختند و پس از آن با لگد و سیلی از من می پرسیدند که اعلامیه ها کجا هستند؟ رئیس این ساواکی ها که نجفی نام داشت، گوش من را گرفت و گفت: پدرت را در می آورم، پس از آن، ماموران ساواک من را به همراه دو طلبه دیگر به مرکز ساواک بجنورد بردند اما چون نتوانسته بودند اعلامیه ای را پیدا کنند من را آزاد کردند.

 

حجت الاسلام حسن شریعتی در خاتمه با اشاره به خاطره روز 22 بهمن ماه سال 57 در بجنورد، عنوان می کند: من به همراه مردم بجنورد به سوی شهربانی رفتیم و مردم پس از ورود به شهربانی و تصرف اسلحه خانه شهربانی به سوی زندان شهربانی رفتند و زندانیان را آزاد کردند.

 

 پس از آن مردم به دنبال نجفی یکی از افسران ساواک که دل پر خونی از او داشتند، گشتند و می گفتند نجفی اعدام باید گردد و سرانجام او را در کمدی از اتاق های شهربانی که در آن پنهان شده بود، پیدا کردند درحالیکه آیت الله مهمان نواز به آنانیکه او را پیدا کرده بودند، می گفت او را نزنید و نکشید تا حکومت درباره او تصمیم بگیرد، مردم او را از پنجره شهربانی به بیرون انداختند و آنانیکه در بیرون آن ساختمان بودند او را به باد کتک و لگد گرفتند و در نهایت او را با طنابی به پشت وانت بستند و در داخل شهر کشاندند


تاریخ : سه شنبه 19 دی 1396 | 05:02 ب.ظ | نویسنده : سیداحسان سیدی زاده | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.