زنگ تفریح(89)

http://uupload.ir/files/vzvw_louc_bcd01fe63a3594510f84c4dca13935c9.jpg





http://uupload.ir/files/ugqz_photo5965424874103090323.jpg

بچه بودم از بابام پرسیدم وقتی یه بچه بدنیا میاد از کجا میفهمن پسره یا دختر؟ سکوت خاصی حکم فرما شد بابام گفت صبر میکنن اگه موهاش بلند شد میفهمن دختره اگه نشد پسره!

*

رفتم آتش نشانی استخدام بشم یارو تو مصاحبه پرسید میدونی بدتر از سوختن چیه؟گفتم اینکه دوسش داشته باشی و نتونی بگی؟ گفت برو تا با کپسول نزدمت.

*

یه بچه بغل باباش بود داشتم ادا در میوردم بخنده, برگشت به باباش گفت بابا بابا این آقاهه رو ببین چقدر اوسكله!

*


یارو زنش مرده بود موقع تشیع جنازه زیر تابوت میخندید!

میگن بابا زشته مگه خوشحالی داری میخندی؟

میگه نه اولین بار است که باهم راه میریم غر نمیزنه


*

یه بار داشتم پیش سرخ پوستا سیگار میکشیدم یکی شون زد زیر گوشم، گفتم واسه چی میزنی؟ گفت اون دودی که دادی بیرون فحش بود!

*

یه بار حال نداشتم برم سرکار زنگ زدم گفتم پسرخالم فوت کرد فرداش رفتم دیدم بنر تسلیت زدن اونقدر شرمنده شدم میخواستم برم پسرخاله مو بکشم!

*

همکارم داره آنلاین فیلم نگاه میکنه، بهش میگم چیکار میکنی؟ میگه دیگه گفتم دانلودش نکنم اینترنت مصرف شه، همینجا نگاه میکنم

*

 دختره پرسید شغلت چیه؟ گفتم حمالم، در کسری از ثانیه زد بلاکم کرد! بابا وایسا شاید بخوام بعدش بگم «بار عشقت بر دلم باری خوش است»!


*

داداشم اول ماه که حقوق میگیره آواتار تلگرامشو میذاره "خدایا به امید تو" وسطای ماه میذاره "خدا برای من کافیست" آخر ماه که پولش تموم میشه میذاره "یارب نظر تو برنگردد".

 *

 واسه بینایی سنجی قبل گرفتن گواهینامه رفتم پیش چشم پزشک.گفتم ناموسا یه کاری کن پشت فرمون عینک نزنم گفت آقا من این طرف نشستم کجا رونگاه میکنی؟

*

تاکسی خاموش شد، هرچی هول دادیم روشن نشد. راننده گفت متأسفانه ما ایرانیا توی کار گروهی ضعیفیم.

*

 ‏یکی ﺍﺯ ﺗﻔﺮﻳﺤﺎﺕ ﺭﻭﺯﺍﻧﻢ ﺍﻳﻨﻪ که: ﺗﻮ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﻳﻬﻮ ﺍﺯ ﺟﺎﻡ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﻴﺸﻢ، ﻣﻠﺖ ﻛﻪ ﻫﺠﻮﻡ ﻣﻴﺎﺭﻥ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺻﻨﺪلی خالی ﺍﺯ ﺟﻴﺒﻢ ﻣﻮﺑﺎﻳﻠﻢ ﺭﻭ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﺭﻡ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﻴﺸﻴﻨﻢ رفتم دکتر گفته چیزیت نیس فقط مریضی!

  *

 هفته پیش خواهرم گفت گوشیم دیگه مث قدیم خوب نیس بابام امشب با S8 اومد خونه حالا من ۳ ساله میگم عینکمو باس عوض کنم میگه این دنیا چی داره که میخوای دقیقتر ببینیش؟!

 *

 یه سری رفتم سنجش بینایی بعد همه رو اشتباه گفتم، به دکتره گفتم برام عینک مینویسی؟ گفت نه، برات عصای سفید نوشتم، برو از داروخونه بخر بگیر دستت!

*

‏بابام بهم گفت چرا بو سیگار میدی؟ گفتم چون سیگار کشیدم چون بیکارم چون افسردم، بغلم کرد سرمو گذاشتم روشونش، با زانو زد تو شکمم!

 

*

 ‏‏ناموسا به ماهم بگید چطور اینقدر باکلاس عطسه میکنید. آ پیتی س؟!! ما‌ عطسه میکنیم‌ از خونه همسایه ندای زهرماااااار به گوش میرسه

 

*

بابام اومد تو اتاقم گفت چند وقته اعصابم ریخته به هم, خیلی وقته میخوام باهات درد و دل کنم, یه سیگار بده بکشیم گفتم بابا من که نمیکشم چپ چپ نگاه کرد گفت بالاخره مچتو میگیرم و از اتاق رفت.

*

دختری سوار تاكسی شد و کنار یك جوان مومن و زیبا نشست او به جوان نظر داشت ولی جوان مومن از قصد دختر با خبرشد و زود پیاده شد... راننده تاكسی که متوجه شده بود به دختر جوان گفت: این جوان شبها درقبرستانی مشغول عبادت است..تو امشب با لباس فرشته ها برو و بگو من از طرف خدا آمده ام... دختر جوان رفت و نصفه شب که جوان مشغول دعا بود به پیش او رفت و درخواست خود را در لباس فرشته گفت... جوان با هزار زور قبول کرد.. وقتی که کارشون تموم شد دختر ماسک خود را برداشت و گفت: سورپرایز... ! من همون دختر توی تاكسیم....!!!! جوان هم ماسک خود را برداشت و گفت: زرشک!!! منم راننده تاكسیم..!!!


http://uupload.ir/files/7uw7_photo6003850052419824735.jpg


تاریخ : جمعه 6 بهمن 1396 | 05:01 ق.ظ | نویسنده : سیداحسان سیدی زاده | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.