لذت شعر
http://uupload.ir/files/l427_c9a6bff2-ac9a-4542-b102-c479c638d26d.jpg



اشعار چاپ شده درروزنامه خراسان  وخراسان شمالی:

بگذار بگویم که تویی جان و جهانم
بگذار بگویم، به دلم مهر تو افتاد
اقرار کنم: خانه خرابت شده این دل
یک شاعر بی خانه شدم خانه ات آباد

مسعود بابایی

برای روح غریبم صدایتان خوب است
شنیدن نفس آشنایتان خوب است
بدون فاصله با من همیشه صحبت کن
نبند پنجره را چشم هایتان خوب است!
مرا به عصر دو فنجان داغ دعوت کن
عزیز، طعم دل انگیز چایتان خوب است
غروب ها که دلم تنگ و آسمان ابری ست
چقدر پرسه زدن در هوایتان خوب است...
مسعود جعفری

خواستم یک بار دیگر بو کنم
عطر تو را
آخرِ خردادماه ست و بهار
از دست رفت...

علیرضا رنجبر

دلم را که مرور می کنم
تمام آن از آن توست
فقط نقطه ای از آن خودم
روی آن نقطه هم
میخ می کوبم
و قاب عکس تو را می آویزم.

نزار قبانی


هر کجا رفتی
برایم عصایی بیاور
من از دوری تو
پیر می شوم!

ناصر رعیت نواز

در چشم تو صبحانه دو تا چای مهیاست
لبخند غزل ساز تو با طعم مرباست
در جمع تو خوشبخت ترین فرد زمینم
افسوس که بیدارم و این ها همه رویاست

حسین مرادی

اگر می دانستی جایت
سر میز صبحانه چقدر خالی است
و قهوه
منهای شیرین زبانی تو
چقدر تلخ
من و این آفتاب بی پروا را
آن قدر چشم انتظار نمی گذاشتی

عباس صفاری

جز یاد تو ای حسرت شیرینِ قدیمی
باور بکنی یا نکنی از همه سیرم
لعنت به بهاری که بدون تو بیاید
وقتی تو نباشی به جهنم که کویرم!!!

محمدرضا نظری



آن سوی پنجره ها دستی ست
آن سوی دست، دست هایی که مرزها را می کشند
آن سوی تمام نقاشی های جهان
آن سوی این شعر
تو ایستاده ای
و من که به زیبایی تو فکر می کنم

رسول رضایی

غم های کوچک
هر روز با انبوهی از غم‌های کوچک
گم می‌شوم در بین آدم های کوچک
سرمایه احساس من مشتی دوبیتی است
عمری است می‌بالم به این غم‌های کوچک
گلبرگ‌ها هم پاکی‌ام را می‌شناسند
مثل تمام قطره شبنم‌های کوچک
با آن که بیهوده‌ است اما می‌سپارم
زخم بزرگم را به مرهم‌های کوچک
پیچیده بوی محتشم مثل نسیمی
در سینه‌هامان این محرم‌های کوچک
غم‌هایمان اندازه‌ صحرا بزرگ‌اند
ما را نمی‌فهمند آدم‌های کوچک!
سعید بیابانکی


ای بی تو زمانه سرد و سنگین در من
 ای حسرت روزهای شیرین در من
بی مهری انسان معاصر در توست
تنهایی انسان نخستین در من

میلاد عرفان پور




می خواهم هر صبح که پنجره را باز می کنی
آن درخت روبه رو من باشم،
فصل تازه من باشم
آفتاب من باشم،
استکان چای من باشم
و هر پرنده ای که نان از انگشتان تو می گیرد

روزبه سوهانی

چه آبی! از چه دریا خورده ای تو؟ !
چه رنگی! از کجا آورده ای تو؟ !
ز نیشابور هم عشاق داری!
دلِ فیروزه ها را برده ای تو

سید احمد حسینی




خیابان ها و
کوچه های شهر پُرَند از من
که دنبال تو می گردم
که نیستی...
آخر کجا کوچ کرده ای؟
کجا تو را دارد؟
کجا گام های مرا گم کرده است؟
کجا شعرهای من به گوش تو نمی رسد؟

حمیدرضا شکارسری



مثل باران بهاری
که نمی گوید کی،
بی خبر در بزن و
سرزده از راه برس

حسین منزوی


قانعم، بیشتر از آن چه بخواهم از تو
گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی است
گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی است
محمدعلی بهمنی

قبول که ما دو خط موازی
هیچ گاه به همدیگر نمی رسیم
فقط
کمی فاصله را کمتر کن
می خواهم بهتر ببینمت ...

محمدی مهر

حسادت
به دانه های جفت گیلاس ...
این چنین حالی ست
تنهایی
رضا یاراحمدی

صبح است
صبح خیلی زود
و بیدار شده ام
تا دوست داشتنت را
زودتر از روزهای قبل
شروع کنم
لیلا کردبچه
 
«تو باشی»
برایم همین جمله کافی است
نیازی ندارم به چیزی
و هر قید و هر فعل، حرف اضافی است
سید علی میر افضلی


تو کیستی!
که سفر کردن از هوایت را
نمی توانم...
حتی به بال های خیال!
محمد علی بهمنی 
***
 
این شعر نیست!
یک تهدید است
برنگردی
اسمت را به همه می گویم

 آبا عابدین

سر پیری
اگر معرکه ای هم باشد
من تو را
باز تو را
باز تو را می خواهم...
طاهره کشاورز
 
 
 
 
 
دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی است
تو مرا باز رساندی به یقینم کافی است
قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو
 گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی است
محمدعلی بهمنی
 
 
 
 
 
 
 
کاش غیر از من و تو
هیچ کس با خبر از ما نشود،
نوبت بازی ما باشد و دیگر هرگز
نوبت بازی دنیا نشود...
افشین یداللهی
***

در باد وَرق می خورَد این دفترِ خالی
این غفلتِ مشهور به تقویمِ جَلالی
هرجا بِگُریزم، غمِ تو زودتر آن جاست
از گریه پُرم، ای همه جا، جایِ تو خالی!
عبدالحمید ضیایی


***

دلتنگی،
نامِ دیگر این روزهاست
وقتی،
از این همهِ رهگذر
یکی،
تو نیستی!
ساره دستاران
 

یادم باشه

یادت بدم

یاد بگیری

یادت نره

که یاد تو

همیشه در یاد منه

***

 
بیا برای تو قدری بهار آوردم
کرشمه های غم انگیز تار آوردم
قد خمیده مردی که دوستت دارد
حکایتی است که بی انتظار آوردم
اگر که بی تو زمستان شدم، فدای سرت
بیا... برای تو قدری بهار آوردم
سعید صولت



تاریخ : پنجشنبه 3 خرداد 1397 | 04:03 ق.ظ | نویسنده : سیداحسان سیدی زاده | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.